یادداشتی برای رمان «محاکمه خوک» نوشته اسکار کوپ - فان

رمان کم‌حجم «محاکمه خوک» روایت محاکمه‌ی خوکی است که متهم به قتل یک نوزاد شیرخوار شده است. دادگاهی با حضور قاضی، متهم، وکیل او، پدر و مادر نوزاد، وکیل شاکی، اعضای هیئت منصفه، دادیار، منشی دادگاه، سرپرست تحقیق، شاهدان و حضار برگزار می‌شود؛ یک نمایش کمدی واقعی!

واقعیت تاریخی این است که از قرن سیزدهم تا هجدهم میلادی در فرانسه، انسان‌ها دادگاه‌هایی برای محاکمه‌ی حیوانات برگزار می‌کرده‌اند؛ دادگاه‌هایی شبیه دادگاه انسان‌ها، که در آن حیوان متهم به همراه وکیل مدافعش در برابر قاضی و حضار حاضر می‌شده است.

اینکه شش قرن پیش در فرانسه یک حیوان در دادگاه وکیل دارد، نشانه‌ای از کاریکاتوری از عدالت مدرن است. در حقیقت دادگاه می‌خواهد عادل به نظر برسد، نه اینکه الزاما عادل باشد. به این ترتیب داستان نشان می‌دهد عدالت، وقتی به نمایش تبدیل می‌شود، می‌تواند هم‌زمان منظم، خنده‌دار و بی‌رحم باشد!

در این داستان بیش از آنکه شاهد انسان‌دوستی باشیم، با مشروعیت‌بخشی به خشونت از طریق تشریفات روبه‌رو هستیم. داشتن وکیل برای حیوان مرز یک پارادوکس را به خواننده نشان می‌دهد؛ جایی که دادگاه می‌تواند هم مضحک جلوه کند و هم عمیقا هولناک. حیوان متهم را می‌توان نماد «متهم بی‌صدا» دانست؛ کسی که امکان دفاع واقعی ندارد، اما برای او نمایش دفاع برپا می‌شود.

از این منظر، رمان نقدی نمادین بر جامعه‌ای است که برای آرام‌کردن وجدان جمعی، قربانی می‌سازد و سپس با اجرای تشریفات رسمی، خشونت را عقلانی و قانونی جلوه می‌دهد. همین ویژگی است که اثر را فراتاریخی می‌کند.

در صفحه‌ی ۵۵ وکیل مدافع پدر و مادر مقتول از خوک می‌پرسد: «آیا شما ژرژ لابروس کم‌سن‌وسال را در حالی که در سبدش دراز کشیده بود، با دریدن صورت و جسمش به شکلی وحشیانه به قتل رساندید؟ اگر بله، پیش بیایید؛ اگر نه، برگردید.» خوک هیچ حرکتی نمی‌کند.....

رمان «محاکمه خوک» را می‌توان در ژانر تمثیلی – انتقادی قرار داد. داستان با بهره‌گیری از طنز سیاه و فضایی گروتسک، نقدی بر عدالت، قدرت و خشونت جمعی ارائه می‌دهد. اثر بیش از آنکه واقع‌گرا باشد، نمادین و فلسفی است و نشان می‌دهد چگونه قانون می‌تواند به ابزاری برای فرافکنی مسئولیت بدل شود.

اسکار کوپ _ فان، داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس فرانسوی، متولد ۱۹۸۶ است. «محاکمه خوک» نخستین اثر اوست که در ایران منتشر شده و چاپ چهارم آن در سال ۱۴۰۳ توسط نشر نو، با ترجمه‌ی ابوالفضل الله‌دادی به چاپ رسیده است.

مصطفی بیان جمعه ۸ اسفند ۱۴۰۴

یادداشتی برای رمان «کوهستان لک‌لک‌ها» نوشته ی میروسلاو پنکوف

اخیرا یکی از دوستان کتابخوان رمان «کوهستان لک‌لک‌ها» را به من معرفی کرد؛ رمانی حجیم (حدود ۴۵۰ صفحه) از نویسنده‌ای جوان ۴۳ ساله و بلغاری‌تبار.

راوی داستان، جوانی بی‌نام و هم‌نسل نویسنده است که سال‌ها پیش روستای تاریخی و کوهستانی زادگاهش را ترک کرده و اکنون پس از مدتی طولانی به آن بازمی‌گردد. در مسیر بازگشت و در اقامت کوتاهش در کوهستان با خاطره‌ها، روایت‌های شفاهی مردمانی که یا مهاجرت کرده‌اند یا به‌تدریج محو شده‌اند، و نیز با افسانه‌های محلی روبه‌رو می‌شود. این روایت‌ها کم‌کم با خاطرات شخصی راوی درهم می‌آمیزند تا جایی که مرز میان واقعیت و اسطوره فرو می‌ریزد.

در این رمان، کوهستان لک‌لک‌ها نقش ناخودآگاه جمعی را ایفا می‌کند؛ فضایی انباشته از خاطره، افسانه و آن‌چه سرکوب شده اما هرگز از میان نرفته است. بی‌نام‌بودن راوی نشان می‌دهد که «منِ» او میان گذشته‌ی اسطوره‌ای و حالِ تبعیدی معلق مانده است. داستان در بستر پسافروپاشی نظام سوسیالیستی و در دهه‌ی ۱۹۹۰ میلادی زیر سایه‌ی جنگ‌ها، مهاجرت‌ها و جابه‌جایی مرزها رخ می‌دهد. زادگاه نویسنده، منطقه‌ای مرزی است که فشار ایدئولوژی، جنگ‌های قومی و مهاجرت آن را زخمی کرده است. نویسنده به‌جای روایت مستقیم تاریخ به افسانه پناه می‌برد و از این طریق نقدی غیرشعاری و درونی بر سیاست‌های زمانه‌ی خود ارائه می‌دهد.

هنگام خواندن این رمان، ناخودآگاه به یاد خاورمیانه و سرزمین خودمان می‌افتم؛ جایی که همچون سرزمینِ مادریِ نویسنده، جنگ، مهاجرت و تغییر مرزها تجربه‌ای تکرارشونده بوده است. در هر دو، اسطوره، مذهب و روایت شفاهی حامل زخم‌های تاریخی‌اند.

«منِ» خواننده، همچون راوی داستان، خود را در وضعیتی از تعلیق تاریخی می‌یابد؛ تعلیقی که در این رمان به شکلی ملموس و دردناک بازنمایی شده است.

«کوهستان لک‌لک‌ها» را می‌توان رمانی واقع‌گرای مدرن با زبانی اسطوره‌ای دانست.

«میروسلاو پنکوف»، نویسنده‌ی بلغاری_آمریکایی، در بلغارستان به دنیا آمده و سال ۲۰۰۱ به امریکا مهاجرت کرده است. او با انتشار این رمان در سال ۲۰۱۶ به‌طور جدی شناخته شد؛ پنکوف اکنون استاد نویسندگی خلاق است.

مصطفی بیان یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴

یادداشتی برای مجموعه‌داستان «اتاق قرمز» نوشته‌ی ادوگاوا رانپو

اخیرا مجموعه‌داستان «اتاق قرمز» نوشته‌ی ادوگاوا رانپو، نویسنده‌ی ژاپنی را از نشر چترنگ خواندم. این کتاب تا سال ۱۴۰۴ طی ده سال، بیست بار تجدید چاپ شده و از پُرفروش‌ترین آثار سال‌های اخیر محسوب می‌شود.

«اتاق قرمز» مجموعه‌ای کم‌حجم با شش داستان کوتاه است؛ که سه داستانِ «صندلی انسانی»، «اتاق قرمز» و «دوقلوها» را بیش از همه پسندیدم؛ به‌ویژه «صندلی انسانی» که علاوه بر داشتن سوژه‌ای جدید و جذاب، داستانی تکان‌دهنده و عمیق است. داستان‌های این نویسنده را می‌توان در ژانرهای معمایی، رازآلود و روان‌شناختی دسته‌بندی کرد.

ترس روانی، وسواس، اعتراف، اضطراب اخلاقی، غرور فکری، حسادت، مرزهای اخلاق، بحران هویت و رنجش اجتماعی از مضمون‌های این سه داستان‌اند.

«صندلی انسانی»، داستان یک مبل‌ساز منزوی اجتماعی را روایت می‌کند که به درون مبل سفارشی پنهان می‌شود و مخفیانه با کسانی که روی آن می‌نشیند، ارتباط روحی و نزدیکی فیزیکی را تجربه می‌کند. در پایان داستان آن مرد مبل‌ساز عاشق یکی از آن زنان می‌شود آن‌قدر که دیگر نمی‌توانست با نواز‌ش‌های ساده و پنهانی خودش را راضی کند. بنابراین به شدت در جست‌وجوی راهی بود تا او را از وجود خود در درون مبل با خبر کند و .....

«صندلی انسانی» از آن سوژه‌های کمیاب و فراموش‌ناشدنی است؛ داستانی که برای همیشه در ذهن خواننده می‌ماند. تا امروز آثار اندکی از نویسندگان ژاپنی خوانده‌ام، اما این مجموعه را با اطمینان پیشنهاد می‌کنم.

ادوگاوا رانپو در سال ۱۹۶۵ در سن ۷۱ سالگی درگذشت؛ او را از پایه‌گذاران ادبیات مدرن معمایی، رازآلود و وحشت روانی ژاپن می‌دانند.

مصطفی بیان ۲۳ بهمن ۱۴۰۴

نویسنده و سربازِ معروفِ آزادی؛ نگاهی به زندگی و سه کتابِ مادر، دانشکده‌های من و ولگردان ماکسیم گورک

مقاله‌ی «نویسنده و سربازِ معروفِ آزادی؛ نگاهی به زندگی و سه کتابِ مادر، دانشکده‌های من و ولگردان ماکسیم گورکی» را سه سال پیش نوشتم، اما آن زمان برای چاپ به نشریه‌ای نفرستادم.

تا اینکه تصمیم گرفتم آن را برای فصلنامه‌ی «نقد و بررسی‌کتاب تهران» ارسال کنم. سرانجام مقاله‌ام در شماره‌ی ۸۲ این نشریه (پاییز ۱۴۰۴) به چاپ رسید.

نام ماکسیم گورکی برای اغلب علاقه‌مندان ادبیات روسیه آشناست. گورکی یکی از شناخته‌شده‌ترین نویسندگان روس است. زندان‌های روسیه پیش از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، نویسندگان بزرگی را در خود جای داده‌اند که نقش مهمی در شکل‌گیری و تحول ادبیات روسیه داشته‌اند؛ نویسندگانی چون ماکسیم گورکی و فئودور داستایوفسکی.

هرچند به باور من، داستایوفسکی چند پله بالاتر از گورکی ایستاده است و نقشی بسیار پُررنگ‌تر و ماندگارتر در ادبیات جهان ایفا کرده؛ نقشی که تاثیر آن همچنان ادامه دارد.

✍ مصطفی بیان ۱۱ دی ۱۴۰۴

اسطوره، حماسه، تاریخ و خیال در داستان نخجیر نوشته مصطفی بیان

عنوان مقاله: اسطوره، حماسه، تاریخ و خیال در داستان نخجیر نوشته مصطفی بیان

نویسنده مقاله: معصومه پرویزیان / کارشناس تاریخ

چاپ شده در نشریه آفتاب صبح نیشابور / ۲۵ آبان ۱۴۰۴ / شماره ۱۴۶

دانلود کنید:

https://uupload.ir/view/آفتاب_hw2o.pdf/

https://bayanstory.com/?p=2617

زن­ ها قهرمان نمی ­میرند.

زن ­ها قهرمان نمی­ میرند.

بررسی رمانِ «پیشمرگ هیتلر» نوشته­ ی روزلا پوستورینو

نوشته: مصطفی بیان / داستان نویس

چاپ شده در نشریه آفتاب صبح نیشابور / شماره ۱۴۴ / ۱۵ مهر ۱۴۰۴

دانلود کنید:

https://bayanstory.com/?p=2584

نویسنده در مقامِ تجربه ­گر

نویسنده در مقامِ تجربه ­گر

یادداشتی برای مجموعه داستانِ جدید زهره احمدیان

مصطفی بیان / داستان ­نویس

چاپ شده در نشریه آفتاب صبح نیشابور / شماره ۱۴۳ / چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۴

بخوانید:

https://bayanstory.com/?p=2557

تاثیر منطق الطیر عطار در داستان هفت گیسوی خونین بهرام صادقی

مقاله: تاثیر منطق الطیر عطار در داستان هفت گیسوی خونین ب

هرام صادقی نوشته: مصطفی بیان / چاپ شده در نشریه آفتاب صبح نیشابور، دوشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۳ ، شماره ۱۳۴

دانلود کنید:

https://bayanstory.com/?p=2464

نویسنده زمانِ خویش؛ نگاهی به آثار و اندیشه‌های بهرام صادقی

نویسنده زمانِ خویش؛ نگاهی به آثار و اندیشه‌های بهرام صادقی.

مصطفی بیان / چاپ شده در روزنامه اطلاعات، پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۴٠۳

https://www.ettelaat.com/issue/1/28880/page/6

شیفتگیِ افسر انگلیسی به خیام و سعدی

شیفتگیِ افسر انگلیسی به خیام و سعدی معرفی

سفرنامه­ ی کاپیتان جان کامپتون پاین

سه ماه پیاده روی پاین در ایران در سال ۱۲۶۳ شمسی

مصطفی بیان / داستان­ نویس

چاپ شده در نشریه آفتاب صبح نیشابور / شماره ۱۳۳

جان کامپتون پاین، افسر انگلیسی و مولف کتاب حاضر، در پایانِ ماموریتش در هند قبل از بازگشت به وطن تصمیم گرفت به ایران سفر کند. سفر او به ایران در سال ۱۸۸۴ میلادی / ۱۲۶۳ خورشیدی مقارن با اواخر سلطنت ناصرالدین شاه قاجار بود. پاین می­ خواست از جنوب تا شمال ایران را در مدت سه ماه طی کند. سه ماه پیاده­ روی در ایران با هزینه­ ی شخصی. علاقه و اشتیاقِ این افسر انگلیسی این بود که پاین در زمانِ خدمتش در ارتش هند زبان هندی و تا حدودی زبان فارسی را فراگرفت. آموختنِ زبانِ فارسی باعث شد تا این افسر انگلیسی قبل از ورود به وطنِ خود سری به آرامگاه سعدی و خیام بزند. زیرا گلستان سعدی و رباعیات خیام را خوانده بود و به گمانِ خواننده­ ی این کتاب، این آشنایی برای پاین آن­قدر الهام­ بخش بوده که بخواهد آسمانِ صاف و بدون ابر سرزمین ایران را در سال ۱۸۸۴ تجربه کند.

جان کامپتون پاین، متولد سال ۱۸۵۷ است. در جنگ دوم افغان (۱۸۸۰ – ۱۸۷۸) که نبردی میان نیروهای انگلیس و افغان بود و دو سال به طول انجامید، جان پاین افسر انتقال نیروی ارتش بود. در سال ۱۸۸۱ به درجه­ی ستوانی ارتقاء یافت.

پاین در ابتدای دفتر خاطراتش می ­نویسد: …. دانلود کنید

https://bayanstory.com/?p=2447

روایت مسخ شدگی زندگی

روایت مسخ شدگی زندگی

نگاهی به جدیدترین اثر داستانیِ مرتضی فخری

مصطفی بیان / داستان ­نویس

چاپ شده در نشریه آفتاب صبح نیشابور / شماره ۱۲۹ / ۲۹ مهر ۱۴۰۳

دانلود کنید:

https://bayanstory.com/?p=2388

نگاهی به رمان «سجیر» نوشته‌ی «رجاء عالم» با ترجمه‌ی علی ملایجردی

داستان بلند «سجیر» (به زبانِ عربی فاطما) نوشته‌ی «رجاء عالم» به تازگی با ترجمه‌ی علی ملایجردی روانه‌ی بازار کتاب شده است.

فاطما، دختری نوجوان، لاغر اندام و سر تا پا ارغوانی پوش به نکاح مردی جوان و خوش تیپِ عرب به نام سجیر درآمد. سجیر کارش پرورش مار بود و فاطما را شیرفهم کرده بود که حق ندارد به اتاقِ سمت راست خانه‌اش قدم بگذارد. فاطما فقط می‌توانست وارد مطبخ، حمام، توالت و اتاقی که شبِ اول در آن خوابیده بود، شود. البته فاطما راجع به آن اتاقِ ممنوعه زیاد کنجکاو نبود. اما چند روزی گذشت و این اتاقِ ممنوعه برای فاطما به رازی آزاردهنده تبدیل شده بود. او می‌خواست منشا بوی بدی که از سجیر می‌آمد را پیدا کند. در ششمین روز ازدواجش این کنجکاوی به یک شیطان نافرمان بدل شد و به محض این که سجیر در را باز کرد، فاطما پشت سرش وارد اتاق ممنوعه شد. فاطما مات و مبهوت ماند و به صدها ماری که جلویش بودند خیره شد. فاطما فهمید که این اتاق ممنوعه مزرعه‌ی پرورش مار سجیر است. اتاق پُر بود از قفس‌های کوچک و بزرگی که در آن مارهایی به اندازه‌ها و رنگ‌های مختلفی نگهداری می‌شدند.

ادامه یادداشت را در سایت زیر بخوانید:

https://bayanstory.com/?p=2380

نگاهی به رمان یکلیا و تنهایی او اثر تقی مدرسی

داستان در جامعه‌ی اسرائیل و در شهر اورشلیم (بیت المقدس خودمان) اتفاق می‌افتد. یکلیا دختر امصیا، پادشاه اورشلیم، دل به چوپان دربار، کوشی، می‌دهد. پدر که تاب این هنجارشکنی و بی‌آبرویی را ندارد، دستور می‌دهد تا در برابر خیمه‌ی اجتماع، پیراهن رنگارنگ دخترش را بدرند و زنگوله‌ی رسوایی به پای او بربندند و عریان از شهر بیرونش کنند.

یکلیا هراسناک و تنها از آن چه بر سرش آمده در کنار رود ابانه پرسه می‌زند که ناگهان شیطان در لباس چوپان پیر فانوس به دست بر او ظاهر می‌شود: «ردای درازی بر تن داشت. ریش بلند و آویخته‌اش به سینه سائیده می‌شد…»(متن کتاب)

سپس شیطان به گفتگو با یکلیا می‌نشیند و از او درباره‌ی آن چه بر سرش آمده می‌پرسد.

نکته یکلیا اینجا نماد است.

شیطان یکلیا و عشقش را تحقیر می‌کند. تفسیر و گفتگوی شیطان، زمینه را برای روایتش از کیفیت رانده شدن خویش از درگاه الهی مهیا می‌سازد. او عشق را نه ودیعه‌ای الهی بلکه رازی می‌داند که از جانب شیطان در وجود انسان نهاده شده است.

شیطان از کسانی یاد می‌کند که به این راز پی برده‌اند و وجودشان مست از شادابی و شیرینی آن شده است و این مقدمه‌ای برای شروع روایت اصلی رمان از جانب شیطان می‌شود؛ شیطان داستانِ اورشلیم را در زمانِ پادشاهی میکاه، نماینده‌ی یهوه در آن سرزمین مقدس بازمی‌گوید......

ادامه را در سایت زیر بخوانید:

https://bayanstory.com/?p=2373

ما بازنخواهیم گشت بدانگونه که از آنجا رفتیم

ما بازنخواهیم گشت بدانگونه که از آنجا رفتیم

نگاهی به رمان «زخم داوود» نوشته ی سوزان ابوالهوی

مصطفی بیان / داستان ­نویس

چاپ شده در نشریه «آفتاب صبح نیشابور» / شماره ۱۲۵ / ۳۱ تیر ۱۴۰۳

متن مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://bayanstory.com/?p=2340

نگاهی به حکایت زنِ پارسا در الهی نامۀ عطار نیشابوری

عنوان مقاله: مرحومه، نماد یک زنِ ایرانیِ پارسا و خردمند

با نگاهی به حکایت زنِ پارسا در الهی نامۀ عطار نیشابوری

نوشته: مصطفی بیان

فصلنامه نقد و بررسی کتاب تهران / تابستان ۱۴۰۳ / شماره ۷۸

صفحه ۱۴۳ تا ۱۴۹ بخوانید.

شیوه ی روایت مدرن در داستانِ آسودگی نوشته ی محبوبه حاجیان نژاد

شیوه­ ی روایت مدرن در داستانِ آسودگی نوشته ­ی محبوبه حاجیان­ نژاد

چاپ شده در روزنامه آرمان ملی / یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۳

دانلود کنید:

https://bayanstory.com/?p=2291

نگاهی به رمانِ «شغل پدر» نوشتۀ سُرژ شالاندون

نگاهی به رمانِ «شغل پدر» نوشتۀ سُرژ شالاندون

شغل پدر / سُرژ شالاندون / مهستی بحرینی / انتشارات نیلوفر / چاپ پنجم / سال ۱۴۰۲

مصطفی بیان / چاپ شده در ماهنامه ادبیات داستانی چوک، اردیبهشت ۱۴۰۳

سُرژ شالاندون متولد سال ۱۹۵۲ در تونس، نویسنده و روزنامه­نگار فرانسوی است. تا سال ۲۰۲۱ ، ده رمان از وی منتشر شده است؛ که رمانِ «شغل پدر» هفتمین کتابِ شالاندون است که در سال ۲۰۱۵ منتشر و در سال ۱۳۹۷ با ترجمۀ مهستی بحرینی توسط نشر نیلوفر منتشر شد و تا سال ۱۳۹۹ به چاپ چهارم در ایران رسید.

فایل دانلود کنید:

https://bayanstory.com/?p=2287

نویسنده ای که به نبرد با داستایفسکی رفت!

مقالۀ من با عنوان «نویسنده ای که به نبرد با داستایفسکی رفت!» در روزنامۀ آرمان ملی ، چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۳ به چاپ رسید است.

متن مقاله را می توانید دانلود کنید:

https://bayanstory.com/?p=2281

نگاهی به رمان ابله اثر داستایفسکی

نگاهی به رمان ابله اثر داستایفسکی

نوشته: مصطفی بیان

چاپ شده در ماهنامۀ ادبیات داستانی چوک / شماره ۱۶۴ / فروردین ۱۴۰۳

دانلود کنید:

https://bayanstory.com/?p=2262

«مرحومه»، نماد یک زنِ ایرانیِ پارسا و خردمند.

«مرحومه»، نماد یک زنِ ایرانیِ پارسا و خردمند.

با نگاهی به حکایتِ زنِ پارسا در الهی­نامۀ عطار نیشابور

متن کامل مقاله را دانلود کنید:

https://bayanstory.com/?p=2255

نگاهی به کتابِ یکاترینا، تنها وزیر زن در دورۀ اتحاد جماهیر شوروی نوشتۀ ناتالیا کارنیوا

نگاهی به کتابِ یکاترینا، تنها وزیر زن در دورۀ اتحاد جماهیر شوروی نوشتۀ ناتالیا کارنیوا

چاپ شده در ماهنامۀ ادبیات داستانی چوک / شماره ۱۵۵ / تیر ماه ۱۴۰۲ / صفحۀ ۴۰ تا ۴۳

نوشتۀ : مصطفی بیان

آدرس دانلود:

http://www.chouk.ir/download-mahnameh/18308-155-1402.html

نگاهی به کتاب «خداحافظ پدرخوانده»، نوشتۀ علی اصغر شیرزادی

نگاهی به کتاب «خداحافظ پدرخوانده»، نوشتۀ علی اصغر شیرزادی

درنگی بر شش رمان جهانی و نگاهی به داستان نویسی ایران.

مصطفی بیان / چاپ شده در ماهنامه ادبیات داستانی چوک / شکاره ۱۵۴ / خرداد ۱۴۰۲

http://www.chouk.ir/download-mahnameh/18254-154-1402.html

ما بچه های متولد سال های ۶۰ تا ۱۳۶۹ که به قول خیلی از دوستان، دهۀ سوخته هستیم و طعم تلخ جنگ، تحریم و مدیریت بی تجربۀ مدیران دوره های مختلف را به زور به ما چشانده اند؛ با این وجود نعمت هایی داشتیم، که بچه های دهه های بعد از ما – با وجود برخورداری از نعمت دنیای مجازی، اینترنت و شبکه های ارتباطی – از آن محروم اند.

وقتی نوقلم ها و علاقه مندان به داستان نویسی در شهرستان نیشابور از من می پرسند داستان مان را کجا چاپ کنیم؟! متوجه می شوم آن نعمتی که ما داشتیم، بچه های حالا از داشتنِ آن محروم هستند.

داشتنِ آن نعمت، مدیون مردان و زنان جوان آن دوره است که در بحبوحۀ انقلاب و جنگ، آستین بالا زدند و با کمترین امکانات، مجله برای گروه های مختلف سنی در سراسر کشور منتشر کردند. از کیهان بچه ها، پوپک، سروش کودکان، آفتابگردان شروع می شد و به سلام بچه ها، سروش نوجوان، رشد نوجوان و بعد سروش جوان، جوانان امروز و پسران و دختران ختم می شد.

من از بچه های همان نسلم که داستان هایم را (که بیشتر به خاطره شبیه بود تا داستان) برای صفحۀ «پاسخ به نامه های داستانی» مجلۀ «سلام بچه ها» و «سروش نوجوان» می فرستادم. بعد هم که بزرگ تر شدم؛ داستان هایم را برای «جوانان امروز»، «اطلاعات هفتگی» و «پسران و دختران» ارسال کردم.

هنوز کنکور نداده بودم که داستان هایم را برای مجلۀ «اطلاعات هفتگی» صفحۀ «مسابقۀ بزرگ داستان نویسی اطلاعات هفتگی» که بانی آن استاد علی اصغر شیرزادی بود، ارسال کردم. در آن سنِ کم به ژانرهای جنایی و پلیسی، به قول معروف داستان های آلفرد هیچکاک و آگاتاکریستی علاقه مند بودم. به خاطر دارم، یک روز در نیشابور با غریبه ای برخورد کردم. وقتی اسمم را شنید. پرسید: «مصطفی بیان! همون که داستان های پلیسی اش در اطلاعات هفتگی چاپ میشه؟!» در آن سنِ نوجوانی بر خودم بالیدم و تصور می کردم، دیگر نویسنده ژانر پلیسی شدم! بعدها، در صفحۀ پاسخ به نامه های داستانی در مجلۀ اطلاعات هفتگی (به قلم استاد شیرزادی) توصیه کردند، خودم را محدود به یک ژانر نکنم. همین راهنمایی باعث شد در نوشتنِ داستان خیلی پیشرفت کنم و بعدها متوجه شدم، هیچ استعدادی در نوشتنِ داستان های جنایی ندارم؛ بلکه در نوشتنِ ژانرهای دیگر داستانی موفق تر هستم. این راهنمایی و راهنمایی های بعدی استاد علی اصغر شیرزادی باعث شد در نوشتنِ داستان خیلی پیشرفت کنم و بعدها در سن بالاتر در دو نوبت داستان هایم برگزیدۀ «جایزه داستان نویسی مجلۀ اطلاعات هفتگی» شود.

ادامۀ این مقاله را در سایت زیر بخوانید:

https://bayanstory.com/?p=1972

داستایفسکی از نگاه آلبرکامو

داستایفسکی از نگاه آلبرکامو

در دفاع از از فهم / سخنرانی های آلبرکامو (۱۹۵۸ – ۱۹۳۶) / ترجمۀ محمدمهدی شجاعی / نشر چشمه / چاپ اول و دوم، تابستان ۱۴۰۱

نوشته: مصطفی بیان / چاپ شده در ماهنامه ادبیات داستانی چوک / فروردین ۱۴۰۲ / شماره ۱۵۲

بدون داستایفسکی ادبیات قرن بیستم فرانسه چیزی نبود.

در سال ۱۹۵۸ آلبرکامو در مصاحبه ­ای داستایوفسکی را «پیامبر حقیقیِ» قرن بیستم نامید. در بیست سالگی وقتی در الجزیره دانشجو بود با آثار این پیامبر آشنا شد. سال ۱۹۳۸ با گروه تئاتری که خود اداره­ اش می­کرد اقتباسی از «برادران کارامازوف» را روی صحنه برد و خود نقش ایوان را بازی کرد. ۲۱ سال بعد، در سال ۱۹۵۹ یکی از ارزشمندترین و قدیمی­ترین برنامه های خود را، یعنی اقتباس نمایشی از رمان «شیاطین» را روی صحنه تئاتر برد. آلبرکامو معتقد است: «بدون داستایوفسکی ادبیات قرن بیستم فرانسه چیزی نبود که حالا هست.» کامو می نویسد اگر وارد دفتر کار من شوید، با وجود این که با جنبش های فکری دوران خود عجین شده ­ام، اما فقط تصویر دو چهره را در اتاقم می بینید. تالستوی و داستایوفسکی.

کامو می­ نویسد: شیاطین اثر داستایوفسکی را کنار چهار اثر بزرگ، چون ادیسه، جنگ و صلح، دُن­کیشوت و نمایش­نامه­ های شکسپیر می گذارم، ابتدا داستایوفسکی را تحسین می کنم؛ به این دلیل که چیزهایی از ذات انسان را بر من مکشوف کرده بود. مکشوف، بله، همین واژه. چرا که او فقط چیزی را به ما می ­آموزد که خود می ­دانیم، اما از تصدیقش سر باز می­زنیم. علاوه بر این، او ذوق دلپذیر روشن­ بینی را در من برانگیخت. روشن­ بینی محض. در نظر من داستایوفسکی پیش از هر چیز نویسنده­ ای است، بسیار بیش از نیچه، که توانسته متوجه نیهیلیسم دوران معاصر شود، آن را تشریح و پیامدهای وحشتناکش را پیش­ بینی کند و در پی این بوده تا راه رستگاری را نشان­مان دهد.....

متن کامل این مقاله را می توانید در سایت زیر بخوانید:

https://ketabnak.com/book/125229/

https://bayanstory.com/?p=1913

ابلهی در میان ما؛ نگاهی به رمان «ابله» اثر داستایفسکی

شماره هفتادوچهارم «نقد و بررسی کتاب تهران» ویژه بهار ۱۴۰۲ منتشر شد.

در این شماره از «نقد و بررسی کتاب تهران» مقاله هایی از سیروس پرهام، ایرج‌ پارسی‌نژاد، علی حصوری، میرداود داور، مصطفی بیان، هرمز همایون‌پور و عبدالعلی دستغیب می خوانید.

مقالۀ «ابلهی در میان ما؛ نگاهی به رمان ابله اثر داستایفسکی» نوشتۀ مصطفی بیان را در این شمارۀ فصلنامۀ «نقد و بررسی کتاب تهران» بخوانید.

نگاهی به داستان «در جبهه‌ی غرب خبری نیست»

اگر به سگی یاد بدهید سیب‌زمینی بخورد و بعد یک تکه گوشت جلوش بیندازید، بنا بر طبیعتش، آن را به دندان می‌گیرد. اگر به هر آدمی کمی قدرت بدهید هم به همان نحو رفتار می‌کند و آن را به دندان می‌گیرد. دقیقا مثل سگ. آدم در ذات خود یک جانور است، فقط با رنگ و لعاب بیشتر. (صفحه ۳۸ و ۳۹ در جبهه‌ی غرب خبری نیست)

داستان بلند «در جبهه‌ی غرب خبری نیست»، داستانی است از جبهه‌ی آلمان و متحدینش. شخصیت اصلی داستان سرباز پل‌بامر است. سربازی نوزده ساله‌ای که همراه با تعدادی از همکلاسی‌ها و دوستانش روانه‌ی جبهه‌ی نبرد می‌شوند؛ تا آن‌طور که دستگاه تبلیغاتی نظام سیاسی در گوش‌شان خوانده، به غرور و افتخار دست یابند. جنگی سخت، بی‌رحمانه، آرمانی و وجهی شاعرانه که به قول سرباز بامر، دکمه‌های فلزی لباس رزم، ارزش بیشتری از آثار شوپنهاور و افلاطون و گوته دارد. عجیب نبود، وقتی نازی‌ها سر کار آمدند، کتاب «در جبهه‌ی غرب خبری نیست» را تحریم کردند و توهینی به ارزش‌ها دانستند و ضد وطن‌پرستانه خواندند و حتی نویسنده‌اش را یهودی خواندند و کتاب‌هایش را در ماجرای کتاب‌سوزان رایش در سال ۱۹۳۳ سوزاندند؛ در نتیجه همه‌ی اینها سبب مهاجرت نویسنده از وطنش شد.

اریش ماریا مارک، نویسنده‌ی داستان در نامه‌ای به گوبلز، وزیر تبلیغات هیتلر که از او خواسته بود به آلمان برگردد، می‌نویسد: «میلیون‌ها آلمانی می‌خواهند از کشوری که تحت سلطه‌ی شماست بگریزند و تو از من می‌خواهی بازگردم؟! من نه یهودی هستم و نه کمونیست، اما یک آلمانی صلح‌طلب هستم و در آلمانِ شما جایی برای من نیست.» (ص ۹ کتاب)

داستان «در جبهه‌ی غرب خبری نیست»، داستان ضدجنگ است که خود نویسنده در جنگ حاضر بود و تجربه و تصویر تلخ جنگ را به چشم دیده بود.

سرباز بامر، راوی داستان بعد از دیدنِ جنایات جنگ می‌گوید: «وقتی چنین جنایاتی مجاز است، هر آن چه در برابر آن انجام یا نوشته یا اندیشیده می‌شود، بی‌معنا جلوه می‌کند. وقتی فرهنگ چند هزارساله‌ی بشر نمی‌تواند جلوی جاری شدنِ این نهر خون را بگیرد یا این فرهنگ، دروغین است یا هیچ ارزشی ندارد. فقط صدها هزار اتاق پُرشکنجه در بیمارستان‌ها می‌تواند ماهیت واقعی جنگ را نشان بدهد.»

چرا می‌جنگیم؟ جنگ برای چیست؟.... بعضی‌ها هستند که جنگ به نفع‌شان است... آنها کی هستند؟!.... هر دیکتاتور بزرگی حداقل به یک جنگ نیاز دارد وگرنه مشهور نمی‌شود. (ص۱۴۲ کتاب)

✍ پیشنهاد می‌کنم این کتاب را بخوانید. / مصطفی بيان جمعه ۱۹ اسفند ۱۴٠۱

https://www.instagram.com/p/CpmYXPQIvSY/?igshid=MDJmNzVkMjY=

نگاهی به مجموعه داستان هیولای تلخ؛ نوشتۀ محمد اسعدی

نگاهی به مجموعه داستان هیولای تلخ؛ نوشتۀ محمد اسعدی

نوشتۀ مصطفی بیان

این مقاله چاپ شده در:

ماهنامه ادبیات داستانی چوک _ شماره ۱۵۱ _ اسفند ۱۴۰۱

نشریه آفتاب صبح نیشابور _ شماره ۱۰۴ _ ۱۴ اسفند ۱۴۰۱

اینایی که راه رفتن مُرده ها رو دیدن، دروغ نمی گن. واقعا دیدن ( از متن داستان دندان های مصنوعی شما را خریداریم)

«هیولای تلخ» اولین کتابِ داستان نویس نیشابوری است که به طور جدی وارد فضای ژانر «وحشت» شده و تا حدی به فضای سورئال و ادبیات گمانه زن (تخیلی، فانتزی و فراطبیعی) نزدیک می شود.

«هیولای تلخ»، دومین مجموعه داستان محمد اسعدی با دوازده داستان کوتاه است که اوایل سال ۱۴۰۱ توسط نشر صاد منتشر شده و برخی از داستان های این مجموعه در جایزه ملی «داستان افسانه ها» در بخش ژانر وحشت برگزیده شده است.

«ادبیات گمانه زن»، ادبیاتی است که در آن سحر، جادو، رمز، معما و ترس به هم آمیخته باشد. داستان های وحشت، از جن، روح، شبح، جادوگران شیطان صفت و همهمه های گنگ و دلهره آور سخن می گوید.

ادامۀ این مقاله را در سایت زیر بخوانید:

https://bayanstory.com/?p=1893

زن در آثار داستانی ایوان تورگنیف

زن در آثار داستانی ایوان تورگنیف

با نگاهی به سه کتاب «پدران و پسران»، «رودین» و «آشیانۀ اشراف» اثر ایوان تورگنیف

ایوان تورگنیف، نویسندۀ رئالیسم انتقادی و لیبرال سنتی بود. گرایش غرب گرایانه داشت و نماد روشنفکری در روسیه قرن نوزدهم بود؛ روشنفکری صادق که سلاحی جز قلم، اندیشه و بیان نداشت. او مبارزی آرمان گرا و خواهان اصلاحات برای جامعۀ زمانِ خود بود. بارها، باورها و داستان هایش از طرف دوستانِ سنتی و رادیکال مورد توهین و فحاشی قرار گرفت. با این وجود ایوان با همۀ گروه ها ارتباط دوستانه داشت.

برخلاف شخصیت های مرد در داستان های تورگنیف که آرمان گرایان منفعل بودند؛ شخصیت های زن در داستان ها، با اراده و کاردان هستند. دختران جوانی که در جامعۀ سنتی و مستبد حکومت تزار از حق تحصیل و از کمترین حقوق اجتماعی برخوردار نبودند. تورگنیف برای دختران و زنان جوان، شخصیت و ارزش قایل بود. معتقد بود اشخاصی که برای عقل زن ها ارزش کافی قایل نیستند آدم های بسیار بی انصافی هستند (صفحه 76 داستان رودین)....

متن کامل مقاله را می توانید در سایت زیر بخوانید:

https://bayanstory.com/?p=1853

📰 این چشم ها مال من نیست!

📰 این چشم ها مال من نیست!

✍ مصطفی بیان، داستان نویس.

📰 روزنامه اطلاعات / سه شنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱ / ضمیمه ادب و هنر 👇

https://www.ettelaat.com/mobile/?p=301923&device=phone

معرفی داستان بلند «خواب زمستانی» نوشتۀ گلی ترقی

✍ پنجاه سال قبل، گلی ترقی در سن ۳۲ سالگی داستان بلند «خواب زمستانی» را می‌نویسد. داستان در ۱٠ فصل تدوین شده و خاطرات زندگی پیرمردی تنها و فرسوده را مرور می‌کند.

🔷 «خواب زمستانی»، داستان ۷ رفیق، هاشمی، جلیلی، انوری، عزیزی، احمدی، مهدوی و حیدری است؛ که در نوجوانی عهد می‌بندند تا آخر عمر کنار یکدیگر باشند؛ اما بعد از گذر سال‌ها از هم دور می‌افتند و حالا پیرمرد (راوی داستان) تنهاست.

🔶 هر فصل داستان، روایت یکی از دوستان پیرمرد است. فصل چهارم، هفتم و دهم هم به روایت خود راوی می‌پردازد. داستان‌ها به هم پیوسته و در عین حال مستقل از دیگری‌اند.

🔷 نکتهٔ مهم داستان این است که مشخص نیست راوی داستان (پیرمرد) کدام یک از این هفت تن است و شاید هم هیچ یک از آنها نباشد. لطف داستان در همین است که به جذابیت و کشش داستان کمک می‌کند.

🔶 درونمایه داستان، مرگ و تنهایی آدم‌هاست که به صورت تمثیل در شکل پیرمرد به تصویر کشیده شده است: «خواستم باور کنم که مرگ خاتمه نیست، خواستم از دستِ نیستی که شبانه روز پشت پنجره ام ایستاده و نگاهم می کند بگریزم. خیال عبث تری بود.» (از متن کتاب / صفحه ۲)

🖇 خواندن داستان «خواب زمستانی» خالی از لطف نیست؛ به خصوص این که فضایی نوستالژیک دارد که مخاطب را به زمستان سال ۱۳۵۱ می‌برد.

✍ مصطفی بيان / ۱۸ شهریور ۱۴٠۱

نگاهی به رمان «بزها به جنگ نمی روند» نوشتۀ مهیار رشیدیان

«بزها به جنگ نمی روند»، رمانی واقع‌گرا و طبیعت‌گرا

نگاهی به رمان «بزها به جنگ نمی روند» نوشتۀ مهیار رشیدیان نوشته: مصطفی بیان

چاپ شده در ماهنامه ادبیات داستانی چوک، شماره ۱۴۵ ، شهریور ۱۴۰۱

متن کامل مقاله را می توانید در سایت زیر بخوانید:

https://bayanstory.com/?p=1740