نگاهی به رمان «سجیر» نوشته‌ی «رجاء عالم» با ترجمه‌ی علی ملایجردی

داستان بلند «سجیر» (به زبانِ عربی فاطما) نوشته‌ی «رجاء عالم» به تازگی با ترجمه‌ی علی ملایجردی روانه‌ی بازار کتاب شده است.

فاطما، دختری نوجوان، لاغر اندام و سر تا پا ارغوانی پوش به نکاح مردی جوان و خوش تیپِ عرب به نام سجیر درآمد. سجیر کارش پرورش مار بود و فاطما را شیرفهم کرده بود که حق ندارد به اتاقِ سمت راست خانه‌اش قدم بگذارد. فاطما فقط می‌توانست وارد مطبخ، حمام، توالت و اتاقی که شبِ اول در آن خوابیده بود، شود. البته فاطما راجع به آن اتاقِ ممنوعه زیاد کنجکاو نبود. اما چند روزی گذشت و این اتاقِ ممنوعه برای فاطما به رازی آزاردهنده تبدیل شده بود. او می‌خواست منشا بوی بدی که از سجیر می‌آمد را پیدا کند. در ششمین روز ازدواجش این کنجکاوی به یک شیطان نافرمان بدل شد و به محض این که سجیر در را باز کرد، فاطما پشت سرش وارد اتاق ممنوعه شد. فاطما مات و مبهوت ماند و به صدها ماری که جلویش بودند خیره شد. فاطما فهمید که این اتاق ممنوعه مزرعه‌ی پرورش مار سجیر است. اتاق پُر بود از قفس‌های کوچک و بزرگی که در آن مارهایی به اندازه‌ها و رنگ‌های مختلفی نگهداری می‌شدند.

ادامه یادداشت را در سایت زیر بخوانید:

https://bayanstory.com/?p=2380

نگاهی به رمان یکلیا و تنهایی او اثر تقی مدرسی

داستان در جامعه‌ی اسرائیل و در شهر اورشلیم (بیت المقدس خودمان) اتفاق می‌افتد. یکلیا دختر امصیا، پادشاه اورشلیم، دل به چوپان دربار، کوشی، می‌دهد. پدر که تاب این هنجارشکنی و بی‌آبرویی را ندارد، دستور می‌دهد تا در برابر خیمه‌ی اجتماع، پیراهن رنگارنگ دخترش را بدرند و زنگوله‌ی رسوایی به پای او بربندند و عریان از شهر بیرونش کنند.

یکلیا هراسناک و تنها از آن چه بر سرش آمده در کنار رود ابانه پرسه می‌زند که ناگهان شیطان در لباس چوپان پیر فانوس به دست بر او ظاهر می‌شود: «ردای درازی بر تن داشت. ریش بلند و آویخته‌اش به سینه سائیده می‌شد…»(متن کتاب)

سپس شیطان به گفتگو با یکلیا می‌نشیند و از او درباره‌ی آن چه بر سرش آمده می‌پرسد.

نکته یکلیا اینجا نماد است.

شیطان یکلیا و عشقش را تحقیر می‌کند. تفسیر و گفتگوی شیطان، زمینه را برای روایتش از کیفیت رانده شدن خویش از درگاه الهی مهیا می‌سازد. او عشق را نه ودیعه‌ای الهی بلکه رازی می‌داند که از جانب شیطان در وجود انسان نهاده شده است.

شیطان از کسانی یاد می‌کند که به این راز پی برده‌اند و وجودشان مست از شادابی و شیرینی آن شده است و این مقدمه‌ای برای شروع روایت اصلی رمان از جانب شیطان می‌شود؛ شیطان داستانِ اورشلیم را در زمانِ پادشاهی میکاه، نماینده‌ی یهوه در آن سرزمین مقدس بازمی‌گوید......

ادامه را در سایت زیر بخوانید:

https://bayanstory.com/?p=2373

چراغی که نمی ­خواهد خاموش بماند.

چراغی که نمی ­خواهد خاموش بماند.

به مناسبت ۱۰ سالگیِ انجمن داستان سیمرغ نیشابور

مصطفی بیان؛ موسس انجمن داستان سیمرغ نیشابور / چاپ شده در نشریه آفتاب صبح نیشابور، چهارشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۳ ، شماره ۱۲۶

دانلود کنید

https://bayanstory.com/?p=2367