یادداشتی برای رمان گناهکار نوشته هی یونگ پیون

یادداشتی برای رمان گناهکار نوشته هی یونگ پیون

ز

به تازگی رمانی از نویسنده‌ی کره‌‌ی جنوبی خوانده‌ام به نام «گناهکار». داستان حول محور دو زن جوان می‌چرخد که به ظاهر هیچ ارتباطی با هم ندارند اما هر دو پس از مرگ یکی از اعضای خانواده‌شان مسیرشان به شکلی به هم گره می‌خورد.

سه-‌اوه‌یون، دختری جوان است که به همراه پدر تنهایش زندگی می‌کند. یک روز سه-‌او برای خرید پالتو (که پدرش برایش خریده بود) از خانه خارج می‌شود؛ اما وقتی برمی‌گردد با انفجار گاز و آتش‌سوزی خانه مواجه می‌شود. پدرش جان می‌سپارد و پلیس اصرار دارد که مرگ او را خودکشی اعلام کند؛ اما سه-‌او نمی‌پذیرد و شروع به جستجو می‌کند.

از سوی دیگر زنی جوان به نام کی-‌جئونگ شین که معلم است و با مادرش زندگی می‌کند روزی از سوی پلیس مطلع می‌شود که جنازه‌ی غرق‌شده‌ی خواهر ناتنی‌اش پیدا شده است. پلیس مرگ خواهر را خودکشی اعلام می‌کند اما کی-‌جئونگ نمی‌پذیرد و برای کشف حقیقت تحقیقاتش را آغاز می‌کند.

رمان «گناهکار» را نباید داستانی پلیسی دانست که در انتها شاهد گره‌گشایی بزرگ یا دستگیری قاتل باشیم؛ بلکه این اثر در ژانر روان‌شناختی جای می‌گیرد. داستان درباره‌ی فروپاشی روانی، کینه، سوگ، خشم، انتقام، عذاب وجدان، پوچی، بحران اقتصادی و نابودی انسان‌ها در سرمایه‌داری مدرن است.

داستان شروع پرکشش و جذابی دارد اما در نیمه‌ی راه کشش و انرژی خود را از دست می‌دهد و مسیر دو شخصیت اصلی آن‌طور که باید و شاید در پایان به شکلی رضایت‌بخش به هم گره نمی‌خورد.

اگر از آن دست خوانندگانی هستید که پیرنگ، نقطه‌ی اوج دراماتیک و دست‌کم گره‌گشایی معنایی برایتان اهمیت دارد، «گناهکار» راضی‌تان نمی‌کند؛ زیرا به جای گره‌گشایی همه‌چیز را در هاله‌ای از ابهام رها می‌کند. با این وجود از نگاه جامعه‌شناختی و فرهنگی ادبیات شرق آسیا اثر قابل‌توجهی است. فضای داستان هی_یونگ پیون بسیار سرد است و بر جزئیات و ابعاد روان‌شناختی آدم‌ها تمرکز دارد.

به هر حال اگر به داستان‌های روان‌شناختی و ادبیات شرق آسیا علاقه‌مند هستید پیشنهاد می‌کنم این کتاب را بخوانید.

مصطفی بیان / دوشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۵

یادداشتی برای رمان تنگنا نوشته لئیانید آندری یف

یادداشتی برای رمان تنگنا نوشته لئیانید آندری یف

«در یازدهم دسامبر سال ۱۹۰۰، پزشک متخصص، آنتون ایگناتیف کرژنتسف، مرتکب قتل شد.» (شروع رمان تنگنا)

داستان «تنگنا»، روایت‌گر یادداشت‌های روزانه و اعترافات دکتر کرژنتسف است؛ که تصمیم می‌گیرد دست به جنایتی حساب ‌شده بزند. هدف او الکسیس کنستانتینوویچ ساولوف، دوست و هم‌کلاسی دوران دبیرستان و دانشگاه است؛ مردی آرام و بی‌حاشیه که همسرش، تاتیانا نیکولایونا، زمانی مورد علاقه‌ی کرژنتسف بوده است.

او نقشه‌ای می‌کشد تا الکسیس را به قتل برساند و بلافاصله پس از آن خود را به عنوان یک بیمار روانی به پلیس معرفی کند تا به جای زندان یا اعدام به تیمارستان فرستاده شود و پس از مدتی با ادعای بهبودی آزاد شود.

کرژنتسف بعد از انجام قتل نقشه‌ی دوم را اجرا می‌کند. او شروع به رفتارهای غیرعادی و جنون‌آمیز می‌کند تا پلیس و پزشکان قانع شوند که او در زمان ارتکاب جرم کاملا مجنون و ناخودآگاه بوده است.

کرژنتسف در تیمارستان بستری می‌شود و در ابتدا از موفقیت نقشه‌ی خود شادمان است. اما در ادامه‌ی داستان دچار شک می‌شود؛ که آیا تظاهر به جنون و دیوانگی می‌کند و یا واقعا او یک دیوانه است؟!

داستان «تنگنا»، یک داستان جنایی و عاشقانه نیست. اگر به داستان‌های روانشناختی و فلسفی علاقه‌مندید پیشنهاد می‌کنم این داستان جذاب و پرکشش را بخوانید.

مصطفی بیان / جمعه اول آبان ۱۴۰۵

داستان «کابوس در واقعیت» در مجله «اطلاعات هفتگی»

داستان جدیدم با عنوان «کابوس در واقعیت» در شماره‌ی چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ مجله «اطلاعات هفتگی» چاپ شد. به دلیل حجم زیاد داستان در دو قسمت منتشر می‌شود؛ بنابراین قسمت دوم را در شماره‌ی آینده (چهارشنبه ۲۲ مهر) دنبال کنید.

یادداشتی برای رمان ساحره نوشته براندا لوزانو

یادداشتی برای رمان ساحره نوشته براندا لوزانو

تصور کنید جایی که منطق روزنامه‌نگاری به بن‌بست می‌رسد تنها زمزمه‌های باستانی جادوگران است که می‌تواند پرده از حقیقت یک قتل بردارد.

رمان با این جمله آغاز می‌شود: «ساعت شش شب بود که گوآدالوپه آمد و گفت که پالوما را کشتند.» جمله‌ای پرکشش و رازآلود که خواننده را به قلب ماجرای قتل پالوما می‌برد.

داستان میان دو جهان متفاوت در نوسان است؛ یکی از زبان «فلیسیانا»، دخترعموی پالوما که جهان آیینی و جادویی او را با زبانی اسطوره‌ای بازگو می‌کند؛ و دیگری از زبان «زوئی»، روزنامه‌نگار که در جستجوی حقیقت این قتل قدم به دهکده‌ای می‌گذارد که با منطق روزنامه‌نگاری او بیگانه هستند....

رمان «ساحره» نمونه‌ای درخشان از پیوند میان رئالیسم جادویی و دغدغه‌های اجتماعی معاصر مکزیک است. نویسنده در این داستان به موضوع زن‌کشی می‌پردازد؛ آن هم از دریچه‌ی آیین‌ها و سنت‌های کهن.

اگر از آن دسته خوانندگانی هستید که پیرنگ‌های پرتعلیق و گره‌گشایی‌های ناگهانی برایشان اولویت اصلی نیست و ترجیح می‌دهید در جریان سیال ذهن، تحول درونی شخصیت‌ها، اسطوره و فرهنگ بومی مکزیک غرق شوید پیشنهاد می‌کنم خواندن این رمان ۱۸۷ صفحه‌ای را از دست ندهید.

مصطفی بیان / جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵

تقابل تصویر و صدا در رئالیسم جادویی مارکز و رولفو

مقاله جدیدم با عنوان «تقابل تصویر و صدا در رئالیسم جادویی مارکز و رولفو» در شماره مهر ماه ماهنامه ادبیات داستانی چوک منتشر شد.

در این مقاله با تکیه بر «عنصر تصویر» در صد سال تنهایی (مارکز) و «عنصر صدا» در پدرو پارامو (خوان رولفو) به کالبدشکافی رئالیسم جادویی در این دو اثر ماندگار قرن بیستم می‌پردازم.

مارکز با تصویرهای رنگین، چرخ های هستی را آنچنان می پذیرد که حتی غریب ترین پدیده ها (معراج رمدیوس، باران گل های زرد، پروانه های مائوریسیو) را جزئی طبیعی و پذیرفتنی از زندگی می شمارد.

در مقابل در رمان رولفو خبر از معراج و باران گل نیست بلکه صدای نجواست که جسمیت می یابد؛ صداهایی که از سکوت پر از مرده می آیند و خواننده را به بازسازی خود روایت وامی دارند.

رولفو با قلم خویش پیش از مارکز نشان داد که مرز میان زنده و مرده و واقعیت و خیال بس تاریک است و حتی امروزه ما به عنوان خواننده میان ایمان به افسانه ی مارکز و شک وجودی رولفو سرگردان میمانیم. شاید همین سرگردانی اوج تجربه ی رئالیسم جادویی است......

متن کامل این مقاله را می توانید در صفحه 19 الی 21 بخوانید:

http://www.chouk.ir/download-mahnameh/20256-192-1405.html

رمان «نخجیر» اثر مصطفی بیان، نامزد جایزه ملی واژه شد.

رمان «نخجیر» اثر مصطفی بیان، نامزد جایزه ملی واژه شد.

به گزارش روابط عمومی «انجمن داستان سیمرغ نیشابور»، رمان «نخجیر» نوشته مصطفی بیان، داستان‌نویس جوان نیشابوری به فهرست نامزدهای نهایی پنجمین دوره جایزه ملی واژه (بخش رمان) راه یافت.

«نخجیر» روایتی دو وجهی دارد که در دو سطح تاریخی – سیاسی و اسطوره‌ای پیش می‌رود. تلاش می‌کند تا با تکیه بر عناصر رئالیسم جادویی و پیوند آن با اساطیر ملی و مذهبی ابعاد تازه‌ای از دو نبرد قادسیه (حمله اعراب مسلمان به ایران) و آغاز جنگ تحمیلی در شهریور ۱۳۵۹ را به تصویر بکشد.

در سطح تاریخی، نویسنده مستقیما به سراغ کالبدشکافی روان‌شناختی شخصیت «پیشوا» (بازنمایی هولناکی از صدام حسین) می‌رود. داستان تصویری عریان از خودشیفتگی، کیش شخصیت و پارانویای این دیکتاتور را در آستانه تصمیم‌گیری برای حمله به ایران ارائه می‌دهد؛ رویای واهی فتح سه ‌روزه تهران و قیاس‌های متوهمانه او با سردارانی چون صلاح‌الدین ایوبی. اما این شکوه پوشالی خیلی زود با پاسخ رعدآسای عقاب های آهنین (تیزپروازان نیروی هوایی ارتش ایران) و هجوم کابوس‌های فروپاشی به ترسی فلج‌کننده و تنهایی مطلق تبدیل می‌شود.

در سطح اسطوره‌ای، رمان مرزهای زمان را می‌شکند. نویسنده با درهم‌آمیختن دوره ساسانی، صدر اسلام و روزهای آغازین جنگ تحمیلی، اتمسفری کابوس‌گونه و سوررئال خلق می‌کند. حضور نمادین پرندگان اهریمنی جاسوس (لاشخورها) در تقابل با سیمرغ و جنگنده‌های ایرانی به داستان ابعادی شاهنامه‌ای بخشیده است. یکی از درخشان‌ترین بخش‌های این پیوند اسطوره‌ای بازخوانی شخصیت «شهربانو» است؛ زنی جنگاور که نمادی از ایستادگی، اصالت و هویت ملی و تاریخی ایران در برابر هجوم بیگانگان است.

اتمسفر رمان، فضایی اشباع ‌شده از بوی مرگ، توطئه و خیانت‌های کاخ بغداد است. نویسنده آشفتگی ذهنی دیکتاتور و فضای خفقان‌بار پیرامون او را به تصویر می‌کشد. خواننده در این اثر با تحلیل اگزیستانسیال قدرت خودکامه روبروست؛ جایی که ایمان کورکورانه یک حاکم به بزرگ‌ترین دشمن او تبدیل می‌شود و سقوطش را رقم می‌زند.

«نخجیر» در نهایت اسطوره را به واقعیتی ملموس پیوند می‌زند. پایان‌بندی رمان با شهادت خلبان «عزیزالله جعفری» (از فرزندان خطه نیشابور)، روایت اساطیری کتاب را به زمین واقعیت و ادای احترام به سربازان وطن متصل می‌کند.

مصطفی بیان در رمان «نخجیر»، جنگ هشت‌ ساله را از زاویه‌ای نو یعنی از زاویه دید روان‌پریشی دشمن و در تلاقی با هویت ملی و تاریخی ایران روایت می کند. این اثر دعوتی است به تماشای جنگ، نه فقط در قامت خاکریزها بلکه در پهنه اساطیر و اعماق تاریک ذهن یک دیکتاتور شکست ‌خورده.

اگر به داستان‌های رئالیسم جادویی، اساطیری، حماسی و تاریخی علاقه دارید، مطالعه ی این داستان را به شما پیشنهاد می‌کنیم.

این رمان هم‌اکنون در کتابفروشی‌های: شب‌های روشن (نبش خیابان پانزده خرداد ۱۹)، کلبه کتاب کلیدر (شعبه اول: فردوسی شمالی، پاساژ ولیعصر؛ شعبه دوم: بلوار فضل، جنب بلوار دانشگاه) در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد.

مصطفی بیان، داستان نویس و دبیر «انجمن داستان سیمرغ نیشابور» است. در کارنامه ی ادبی او جوایز متعددی از جمله جایزه ادبی لیراو، جایزه ادبی اردبیل، جایزه داستان تهران، جشنواره‌ ادبی یزد، جشنواره ادبی قشم، جشنواره رادیویی جوان و همچنین جایزه داستان مجله اطلاعات هفتگی به چشم می‌خورد.

یادداشتی برای رمان شبح آلکساندر ولف نوشته گایتو گازدانف

قاتلی که داستان مقتولش را می‌خواند؛ این شروع یکی از عجیب‌ترین مواجهه‌های داستانی است. «شبح الکساندر ولف» از خواننده می‌پرسد: اگر مقتول شما زنده و نویسنده باشد، بعد از خواندن کتابش چه خواهید کرد؟

نویسنده، خواننده را از همان پاراگراف اول درگیر داستانی شبه‌پلیسی و معمایی می‌کند: «آیا مردی که سال‌ها پیش کشتمش، هنوز زنده است؟ و حالا کجاست؟». این کشش داستانی مخاطب را با شتاب پیش می‌برد، اما در یک‌سوم پایانی و به‌ویژه صحنه ی آخر، بار فلسفی آن‌قدر سنگین و فشرده می‌شود که از ریتم پیرنگ و تعلیق داستان می‌کاهد؛ گویی مسیر اثر از «حل معما» به سمت «ارائه ی درسنامه یا رساله‌ای فلسفی» تغییر جهت می‌دهد. اگر اثر در همان چارچوب ژانر رازآلود و معمایی باقی می‌ماند، می‌توانست به‌مراتب جذاب‌تر باشد.

انگار نویسنده بیش از حد شیفته ی «مفهوم بودن ولف» شده و فراموش کرده است که ما می‌خواهیم «شبح ولف» را ببینیم، نه «تفسیر ولف» را. او به‌جای آنکه اجازه دهد حضور ترسناک، مبهم و مرموز ولف را حس کنیم، تلاش می‌کند معنای پوچی یا سرنوشت را مستقیما در ذهن خواننده بنشاند. هیچ‌چیز تلخ‌تر از این نیست که مخاطب ببیند داستانی که ظرفیت عمیق شدن در ذهن را داشت، توسط خود نویسنده رو می‌شود.

با این‌همه اگر به داستان‌های روان‌شناختی، فلسفی و تامل‌برانگیز علاقه‌مندید، پیشنهاد می‌کنم این رمان را از دست ندهید.

مصطفی بیان / یکشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۵

درباره کتاب «کار رمان» نوشته جوزف اپستاین؛ ترجمه سولماز کاکایی

مقاله من با عنوان «درباره کتاب کار رمان نوشته جوزف اپستاین؛ ترجمه سولماز کاکایی» در ماهنامه ادبیات داستانی چوک (شهریور 1405) منتشر شده است.

متن مقاله را می توانید از سایت زیر دانلود کنید.

http://www.chouk.ir/download-mahnameh.html

یادداشتی برای رمان غیر قابل ردیابی نوشته سرگئی سرگیویچ لبدُف

به تازگی رمان «غیر قابل ردیابی» نوشته‌ی سرگئی سرگیویچ لبدُف را خواندم.

داستان حول محور دانشمندی به نام کالیتین می‌چرخد؛ شیمی‌دان اهل شوروی که سال‌ها در برنامه‌ای فوق‌محرمانه، مامور ساخت سمی کشنده، بی‌اثر و غیرقابل‌ردیابی بود؛ سمی که نه پادزهری دارد و نه ردپایی از منشا آن باقی می‌ماند.

روایت رمان پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آغاز می‌شود؛ زمانی که کالیتین با هویتی تازه به اروپای غربی گریخته است. اما سایه‌ی گذشته رهایش نمی‌کند. ماموران روس برای تصفیه‌ی حساب به دنبال او هستند. مردی که روزگاری ابزار حذف دیگران بود، حالا خود به هدف همان منطق حذف تبدیل شده است.....

کالیتین تمام عمر تلاش کرد سمی بسازد که هیچ ردی باقی نگذارد؛ غافل از آنکه حقیقت، سرسخت‌ترین ردی است که هرگز پاک نخواهد شد.

اگر به رمان‌های روان‌شناختی، رازآلود و فضای سنگین و سرد دوران شوروی علاقه دارید، «غیر قابل ردیابی» اثری است که نباید از دست بدهید.

مصطفی بیان ۲۹ مرداد ۱۴۰۵

یادداشتی برای رمان نفرین نوبهاران نوشته بختیار علی

رمان جدید بختیار علی با عنوان «نفرین نوبهاران» را خواندم؛ رمانی که در سال ۲۰۲۴ در سلیمانیه منتشر و یک سال بعد به فارسی ترجمه شد.

پیش از این رمان «آخرین انار دنیا» را از همین نویسنده خوانده بودم و رمان بسیار جذابی بود؛ اما با خواندن اثر تازه‌اش نظرم عوض شد و معتقدم «نفرین نوبهاران» جذاب تر و پرکشش‌تر است.

داستان حول پیامدهای یک عکس و زنجیرهایی از خشونت، شرف، دین، ملی‌گرایی، انتقام و هویت جمعی می‌چرخد؛ عکسی که به مرگ و نابودی آدم‌های زیادی می‌انجامد. عکس زنی بسیار زیبا با چشمانی الهه‌گون و بدنی افسونگر که هر بیننده‌ای را شیفته‌ی خود می‌کرد؛ زنی که شوهری شیفته و دلباخته داشت و در لحظه‌ای که همسرش، گیلاس نوبهاران در بستر بیماری بود از ترس و اندوه از دست دادنش آن عکس را گرفت؛ عکسی که حالا به نفرینی سیاه بدل شده است. هیچکس نمی‌دانست آن زن، خود خانم نوبهاران است و آن نفرین، نفرین نوبهاران.

این رمان ۲۲۵ صفحه‌ای آنقدر پرکشش و داستانی بود که در کمتر از دو روز خواندمش. نقطه‌ی قوت داستان، ایده‌ای به ظاهر ساده اما بسیار انفجاری است که از دلش ده‌ها بحران بیرون می‌آید؛ بحران‌هایی که به هم زنجیر شده‌اند.

به طور خلاصه «گیلاس نوبهاران» داستانی جسور و پرکشش می دانم و مطمئنم خوانندگان هم از همین پرحادثه بودن داستان لذت می برند.

✍️ مصطفی بیان / جمعه ۲۳ مرداد ۱۴۰۵