یادداشتی برای رمان نفرین نوبهاران نوشته بختیار علی

رمان جدید بختیار علی با عنوان «نفرین نوبهاران» را خواندم؛ رمانی که در سال ۲۰۲۴ در سلیمانیه منتشر و یک سال بعد به فارسی ترجمه شد.

پیش از این رمان «آخرین انار دنیا» را از همین نویسنده خوانده بودم و رمان بسیار جذابی بود؛ اما با خواندن اثر تازه‌اش نظرم عوض شد و معتقدم «نفرین نوبهاران» جذاب تر و پرکشش‌تر است.

داستان حول پیامدهای یک عکس و زنجیرهایی از خشونت، شرف، دین، ملی‌گرایی، انتقام و هویت جمعی می‌چرخد؛ عکسی که به مرگ و نابودی آدم‌های زیادی می‌انجامد. عکس زنی بسیار زیبا با چشمانی الهه‌گون و بدنی افسونگر که هر بیننده‌ای را شیفته‌ی خود می‌کرد؛ زنی که شوهری شیفته و دلباخته داشت و در لحظه‌ای که همسرش، گیلاس نوبهاران در بستر بیماری بود از ترس و اندوه از دست دادنش آن عکس را گرفت؛ عکسی که حالا به نفرینی سیاه بدل شده است. هیچکس نمی‌دانست آن زن، خود خانم نوبهاران است و آن نفرین، نفرین نوبهاران.

این رمان ۲۲۵ صفحه‌ای آنقدر پرکشش و داستانی بود که در کمتر از دو روز خواندمش. نقطه‌ی قوت داستان، ایده‌ای به ظاهر ساده اما بسیار انفجاری است که از دلش ده‌ها بحران بیرون می‌آید؛ بحران‌هایی که به هم زنجیر شده‌اند.

به طور خلاصه «گیلاس نوبهاران» داستانی جسور و پرکشش می دانم و مطمئنم خوانندگان هم از همین پرحادثه بودن داستان لذت می برند.

✍️ مصطفی بیان / جمعه ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

یادداشتی برای رمان پرکشیدگان نوشته اتی ین کرن

به ‌تازگی رمان «پرکشیدگان» نوشته‌ی اتی ین کرن را خوانده‌ام. این داستان بر پایه ی زندگی واقعی فرانتس رایشلت، خیاطی اتریشی‌تبار در پاریس شکل گرفته است؛ مردی که در ۴ فوریه ۱۹۱۲ با ساختن لباسی چترمانند برای نجات خلبانان و در سر داشتن رویای پرواز تصمیم گرفت اختراعش را از برج ایفل امتحان کند، آزمایشی که به مرگ او انجامید....

آنچه این رمان را برایم جذاب کرد، فرم داستانی‌اش بود. نویسنده توانسته است حادثه‌ای مهم و واقعی را به روایتی داستانی پیوند بزند؛ روایتی که خواننده‌ی امروز با وجود کم‌حوصلگی‌اش برای رمان‌های قطور می‌تواند آن را در یک یا دو ساعت بخواند و از آن لذت ببرد.

نویسنده به ‌جای آن‌که زندگینامه‌ای کلاسیک و مفصل بنویسد که از تولد آغاز شود و به مرگ برسد تصمیم می‌گیرد از لحظه‌ی سقوط فراتر برود و به فلسفه‌ی سقوط بپردازد. او خود نیز به ‌نحوی وارد داستان می‌شود و در خلال زندگی فرانتس رایشلت گریزی به زندگی، فقدان‌ها و وسواس‌های شخصی‌اش می‌زند. انگار می‌خواهد بگوید همه‌ی ما در زندگی دوست داریم یکبار از زمین بلند شویم و پرواز کنیم؛ اما در اوج تلاش برای پرواز همواره با خطر سقوط روبه‌رو هستیم.

«پرکشیدگان» داستان کشمکش انسان میان آرزوی رهایی و واقعیت محدودکننده‌ی بدن و زمین است. فرانتس رایشلت، خیاطی که می‌کوشد با لباس چترنجات ‌مانندش پرواز کند، فقط یک مخترع ناموفق نیست؛ او تصویری از انسانی است که نمی‌پذیرد مرزهای ممکن، پایان رویایش باشند.

گفت‌وگوی روزنامه‌ی شرق با نویسنده‌ی رمان که در ۲۸ تیرماه منتشر شد، باعث شد این کتاب را بخرم و بخوانم.

نکته‌ی مهم این است که جرقه‌ی نگارش رمان از جایی آغاز شد که اتی‌ین کرن روزی به‌طور اتفاقی عکس فرانتس رایشلت را در اینترنت دید؛ تصویری از مردی که پیش از مرگ و پیش از سقوط از برج ایفل مقابل دوربین عکاسان و فیلمبرداران لبخند می‌زند؛ لبخند مردی که هنوز از مرگ پیش رویش خبر ندارد.

مصطفی بیان / یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵

یادداشتی برای رمان «هیاهوی زمان» نوشته جولین بارنز

رمان «هیاهوی زمان» نمی‌خواهد فقط یک ماجرای تاریخی درباره‌ی شوروی یا دمیتری شوستاکوویچ (آهنگساز روس) تعریف کند؛ بلکه می‌خواهد تجربه‌ی زیستن زیر سلطه‌ی قدرت را به خواننده منتقل کند. قدرتی که چهره‌ی روشنی ندارد؛ قدرتی که انسان را به چیزی متهم می‌کند که خودش هم از آن بی‌خبر است و این یکی از دردناک‌ترین تجربه‌های انسانی است که نویسنده تصویر می‌کند.

رمان نشان می‌دهد که استبداد فقط آزادی را سلب نمی‌کند، بلکه به درون فرد نفوذ می‌کند. تجربه‌ای که کتاب به مخاطب منتقل می‌کند نه صرفا ترس از مرگ بلکه زیستن در انتظار دائمی محاکمه است.

«هیاهوی زمان» داستان آهنگسازی است که در فضای سرکوب حکومت استالین، میان حفظ جان، حفظ هنر و حفظ وجدان خویش گرفتار شده است.

اگر به رمان‌های فلسفی (از جنس آثار کافکا و کامو) یا به تاریخ شوروی دوران استالین علاقه‌مندید، خواندن این رمان را به شما پیشنهاد می‌کنم. اما اگر به‌ دنبال رمان‌های پرحادثه، پرافت‌وخیز و نبرد میان خیر و شر هستید منصفانه بگویم در این داستان از این خبرها نیست.

مصطفی بیان / جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵

دلخوشی‌های کاغذی من

مصطفی بیان- نیشابور: از وقتی به یاد دارم، شیفته‌ نوشتن، کتاب و دنیای ادبیات بوده‌ام. در خیابان اصلی نیشابور، داروخانه‌ای قدیمی بود به نام «صحت» که مدیریت آن را پدربزرگم، مرحوم حاج محمدحسین بیان بر عهده‌ داشت؛ داروخانه‌ای که از پدرش به ارث برده بود و عکس سیاه و سفید جد بزرگم، حاج علی‌محمد نیز در بدو ورود به داروخانه پیش چشم مشتریان، به آنان خوش‌آمد می‌گفت.

درست مقابل داروخانه، دکه‌ روزنامه‌فروشی‌ای بود که من در دوران نوجوانی، برخلاف هم‌سن وسالانم، ساعت‌ها در برابرش می‌ایستادم و تیترهای درشت روزنامه‌ها و مجلات را می‌خواندم. البته دلبستگی من نه به اخبار سیاسی و اقتصادی بلکه به صفحه های ادبی و داستان‌ها بود.تمامی دوران مدرسه، تنها جایی که در آن احساس تعلق می‌کردم، کلاس فارسی و انشا بود. افسوس که تحت تأثیر خانواده و جامعه نتوانستم در دانشگاه به سراغ ادبیات بروم و رشته‌ تجربی را برگزیدم؛ مسیری که در نهایت در آن موفق نبودم. با این حال هنوز هم هر از گاهی حسرت آن روزهای درخشان نوجوانی را می‌خورم.

در چند قدمی داروخانه، کتابفروشی «فردوسی» قرار داشت به مدیریت مرحوم حاج محمد توسلی. آنجا علاوه بر کتاب و لوازم تحریر، مجلات «اطلاعات هفتگی»، «جوانان امروز» و «اطلاعات علمی» از خانواده مؤسسه مطبوعاتی روزنامه اطلاعات را می‌فروختند که پنجره‌ای بود به دنیای آگاهی ها. نخستین کتابی که از کتابفروشی فردوسی خریدم، مجموعه‌داستان «چمدان» اثر بزرگ علوی بود؛ با قیمت ۷۵۰ تومان که هنوز آن نسخه را به یادگار دارم. تمامی این‌ها مقدمه‌ای بود تا بگویم هر بار که به داروخانه‌ پدربزرگم می‌رفتم، حتما این مجلات را از کتابفروشی فردوسی و روزنامه‌ «اطلاعات» را از دکه‌ مقابل داروخانه تهیه می‌کردم و وقتی به خانه می‌رسیدم، مورد توجه پدر، مادر و برادرم قرار می‌گرفتن و همه با هم می‌خواندیمشان.

در همان سنین نوجوانی شروع کردم به ارسال داستان و یادداشت برای مجلات. نخستین داستانم در هفته‌نامه‌ «جوانان امروز» با عنوان «بالای آسمان» در ۱۲ آبان ۱۳۸۲ به چاپ رسید و پس از آن اولین داستانم در «اطلاعات هفتگی» با عنوان «دو برادر...» در ۱۸ آبان ۱۳۹۰ منتشر شد. در سال‌های بعد داستان‌ها، مقاله‌ها و یادداشت‌های بسیاری از من در این دو مجله به چاپ رسید. علاوه بر این دو مجله، از خوانندگان پر و پاقرص صفحه‌ «وادی ادبیات» و ضمیمه‌ «سه‌شنبه‌های ادب و هنر» روزنامه‌ اطلاعات بودم. اولین مقاله‌ام با عنوان «ساختار ناتورالیستی در داستان چنگال صادق هدایت» در ۲۱ تیرماه ۱۳۹۷ در صفحه‌ «وادی ادبیات» منتشر شد و پس از آن، هشت مقاله‌ دیگر از من در این صفحه و ضمیمه به چاپ رسید. هنوز هم با خوشحالی خواننده‌ روزنامه‌ قدیمی «اطلاعات» و مجله‌ «اطلاعات هفتگی» هستم و گهگاه داستان و یادداشتی را برایشان می‌فرستم.

این یادداشت را به بهانه‌ صدمین سالگرد تأسیس روزنامه‌ «اطلاعات» نوشتم؛ آن هم در روزگاری که فقط دو ماه از پایان جنگ چهل‌روزه‌ آمریکا و اسرائیل با سرزمینم می‌گذرد و چشمم به گرانی افسارگسیخته، سایه سنگین تورم، تحریم و پیامدهای جنگ است. تلخ‌تر آنکه از آغاز جنگ تا امروز یعنی طی این چهار ماه ضمیمه‌ «سه‌شنبه‌های ادب و هنر» دیگر منتشر نشده است! امیدوارم روزی فرا برسد که لبخند دوباره بر لبان مردم سرزمینم بنشیند، توان اقتصادی هم‌وطنانم بازیابی شود و بار دیگر شاهد انتشار ضمیمه‌ محبوبم در این روزنامه کهن و اصیل باشیم.

مصطفی بیان / چاپ شده در روزنامه اطلاعات، شنبه 3 مرداد 1405

بررسی جهان داستانی ژان تولی با نگاهی به سه رمان آدم‌خوان، مغازه خودکشی و خرزهره

مقاله جدیدم با عنوان «بررسی جهان داستانی ژان تولی با نگاهی به سه رمان آدم‌خوان، مغازه خودکشی و خرزهره» در شماره‌ی مرداد ماه، ماهنامه «ادبیات داستانی چوک» منتشر شد.

در این مقاله به طنز سیاه، نقد اجتماعی و بررسی پوچی از نگاه ژان تولی پرداخته‌ام و پایان مقاله‌ام را با این سوال به پایان رساندم: به نظر شما آیا در ادبیات امروز ایران هم نویسنده‌ای هست که بتواند به اندازه ژان تولی مرز بین تراژدی و کمدی را به این شکل به چالش بکشد؟

مقاله مرا می‌توانید در سایت «ادبیات داستانی چوک» بخوانید.

مرداد 1405

http://www.chouk.ir/download-mahnameh/20158-191-1405.html

فراخوان انتشار مجموعه داستان گروهی

خیام نامه: انجمن داستان سیمرغ نیشابور وارد 12 سالگی شد.

خیام نامه / چهارشنبه 31 تیر 1405

انجمن داستان سیمرغ نیشابور وارد 12 سالگی شد.

انجمن داستان سیمرغ نیشابور وارد 12 سالگی شد.

تقدیر از برگزیدگان بخش منطقه ای (ویژه نویسندگان نیشابور) هفتمین دوره جایزه داستان سیمرغ.

شنبه 27 تیر 1405

////

مصطفی بیان؛ موسس و دبیر انجمن و جایزه داستان سیمرغ نیشابور


رضا اسعدی، امیرحسین سعادتی، مریم تاجور و سمیه کاتبی

//////

چرا باید «زن سیاه‌پوش» را خواند؟

داستان با سفر آرتور، وکیل جوان به عمارتی منزوی در میان باتلاق‌ها آغاز می‌شود؛ سفری که او را با کابوسی بی‌پایان روبرو می‌کند. نویسنده ما را به درون ذهن در حال فروپاشی آرتور می‌برد تا تعلیقی تخریب‌کننده را تجربه کنیم.

«مکان» در این داستان یکی از شخصیت‌های فعال داستان است. عمارتی قدیمی که با جزر و مد جاده‌اش زیر آب می‌رود، مه غلیظ و صدای وهم‌آلود اسب و گاری، صرفا دکور نیستند؛ آ‌نها مکان را به ابزاری داستانی برای انزوا و ترس تبدیل می‌کنند.

نویسنده با هنرمندی از حواس پنج‌گانه بهره می‌گیرد؛ خواننده سرمای استخوان‌سوز باتلاق را حس می‌کند و با صدای ضربه زدن به پنجره یا حرکت صندلی گهواره‌ای در سکوت و همچنین وضعیت جوی دچار تعلیق می‌شود.

شروع داستان ریتم کند دارد؛ اما پایان‌بندی غافلگیر کننده.

برای نویسندگان و علاقه‌مندان به ادبیات داستانی این رمان یک کلاس درس بی‌نظیر برای یادگیری تکنیک «فضاسازی و خلق اتمسفر» است. اگر می‌خواهید یاد بگیرید چگونه اتمسفر را به موتور محرک پیرنگ تبدیل کنید، خواندن این رمان را از دست ندهید.

مصطفی بیان / شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵