یادداشتی برای رمان ساحره نوشته براندا لوزانو

تصور کنید جایی که منطق روزنامه‌نگاری به بن‌بست می‌رسد تنها زمزمه‌های باستانی جادوگران است که می‌تواند پرده از حقیقت یک قتل بردارد.

رمان با این جمله آغاز می‌شود: «ساعت شش شب بود که گوآدالوپه آمد و گفت که پالوما را کشتند.» جمله‌ای پرکشش و رازآلود که خواننده را به قلب ماجرای قتل پالوما می‌برد.

داستان میان دو جهان متفاوت در نوسان است؛ یکی از زبان «فلیسیانا»، دخترعموی پالوما که جهان آیینی و جادویی او را با زبانی اسطوره‌ای بازگو می‌کند؛ و دیگری از زبان «زوئی»، روزنامه‌نگار که در جستجوی حقیقت این قتل قدم به دهکده‌ای می‌گذارد که با منطق روزنامه‌نگاری او بیگانه هستند....

رمان «ساحره» نمونه‌ای درخشان از پیوند میان رئالیسم جادویی و دغدغه‌های اجتماعی معاصر مکزیک است. نویسنده در این داستان به موضوع زن‌کشی می‌پردازد؛ آن هم از دریچه‌ی آیین‌ها و سنت‌های کهن.

اگر از آن دسته خوانندگانی هستید که پیرنگ‌های پرتعلیق و گره‌گشایی‌های ناگهانی برایشان اولویت اصلی نیست و ترجیح می‌دهید در جریان سیال ذهن، تحول درونی شخصیت‌ها، اسطوره و فرهنگ بومی مکزیک غرق شوید پیشنهاد می‌کنم خواندن این رمان ۱۸۷ صفحه‌ای را از دست ندهید.

مصطفی بیان / جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵