یادداشتی برای رمان تنگنا نوشته لئیانید آندری یف

«در یازدهم دسامبر سال ۱۹۰۰، پزشک متخصص، آنتون ایگناتیف کرژنتسف، مرتکب قتل شد.» (شروع رمان تنگنا)

داستان «تنگنا»، روایت‌گر یادداشت‌های روزانه و اعترافات دکتر کرژنتسف است؛ که تصمیم می‌گیرد دست به جنایتی حساب ‌شده بزند. هدف او الکسیس کنستانتینوویچ ساولوف، دوست و هم‌کلاسی دوران دبیرستان و دانشگاه است؛ مردی آرام و بی‌حاشیه که همسرش، تاتیانا نیکولایونا، زمانی مورد علاقه‌ی کرژنتسف بوده است.

او نقشه‌ای می‌کشد تا الکسیس را به قتل برساند و بلافاصله پس از آن خود را به عنوان یک بیمار روانی به پلیس معرفی کند تا به جای زندان یا اعدام به تیمارستان فرستاده شود و پس از مدتی با ادعای بهبودی آزاد شود.

کرژنتسف بعد از انجام قتل نقشه‌ی دوم را اجرا می‌کند. او شروع به رفتارهای غیرعادی و جنون‌آمیز می‌کند تا پلیس و پزشکان قانع شوند که او در زمان ارتکاب جرم کاملا مجنون و ناخودآگاه بوده است.

کرژنتسف در تیمارستان بستری می‌شود و در ابتدا از موفقیت نقشه‌ی خود شادمان است. اما در ادامه‌ی داستان دچار شک می‌شود؛ که آیا تظاهر به جنون و دیوانگی می‌کند و یا واقعا او یک دیوانه است؟!

داستان «تنگنا»، یک داستان جنایی و عاشقانه نیست. اگر به داستان‌های روانشناختی و فلسفی علاقه‌مندید پیشنهاد می‌کنم این داستان جذاب و پرکشش را بخوانید.

مصطفی بیان / جمعه اول آبان ۱۴۰۵