معرفی بهترین رمان ایرانی در سال ۱۴٠۱ به انتخاب مصطفی بیان.

اولین سال قرن پانزدهم را پشت سر گذاشتیم. سالی بد برای مردم سرزمینم.

مردم ایران، بهترین مردم جهان هستند؛ مردمی مهربان، بخشنده و از خود گذشته، که در مهم‌ترین حوادث تاریخی، حماسه می‌آفرینند و هوای هم‌نوع خود را دارند. به خدا، ظلم کردن به این مردم، جفایی است به خود؛ حق‌ این مردم این نیست که ظلم و بی‌عدالتی ببینند. این مردم جز‌ حق‌ خود، هیچ چیز دیگری نمی‌خواهند.

امسال، سال غمگینی برای مردم سرزمین ایران بود. تعدادی از هم‌وطنان‌مان مظلومانه جان باختند. فشارهای اقتصادی، کمر پدران و مادران این سرزمین را خم و جلوی فرزندان‌شان شرمنده کرده. فقط می‌توانم آرزو کنم در سال جدید لبخند به چهره‌ی مردم سرزمینم باز گردد آمین

طبق عادت سال‌های گذشته، بهترین رمان و مجموعه‌داستان ایرانی را که در طول سال خوانده‌ام، معرفی می‌کنم. امسال ۲۷ کتاب جدید خواندم و در مورد برخی از آنها یادداشت نوشتم که در سایت موجود است. امسال، مجموعه‌داستان ایرانی خوبی نخواندم؛ اما ۴ رمان را به عنوان بهترین رمان‌های سال ۱۴٠۱ معرفی می‌کنم. ۴ رمان با فضایی متفاوت؛ که وجه مشترک هر چهار رمان، درونمایه‌ی سیاسی و تاریخی آن‌ها است.

رمان «بزها به جنگ نمی‌روند» از وضعیت جامعۀ ایران بعد از جنگ تحمیلی، دورۀ سازندگی و صنعتی می‌گوید؛ رمان «خانه‌ی آفاق» به حوادث قبل از انقلاب و جوانان مبارز و آرمان‌گرا اشاره می‌کند، رمان «به نام مادر» رشادت‌های خلبان ابوالفضل مهدیار را که در روزهای اول جنگ شهید می‌شود، به تصویر می‌کشد و در رمان «شب مرشد کامل»، شاه‌عباس صفوی را در آخرین شب زندگی‌اش می‌بینیم.

در هر ۴ رمان، داستان‌ پُر از تعلیق و کشش است و همین باعث می‌شود نتوانیم آنها را به آسانی کنار بگذاریم. بازگویی نمادین فرجام انسان‌های از جان گذشته، نوآوری در سبک و هم در تکنیک، تنوع موضوع و جسارت در ترکیب رویکردهای کلاسیک و مدرن، همگی باعث شد این ۴ رمان را به عنوان بهترین رمان_ایرانی سال ۱۴٠۱ معرفی کنم.

پیشنهاد می‌کنم در سال جدید این ۴ رمان را بخوانید

پیشاپیش سال نو مبارک

مصطفی_بيان / پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۴٠۱

ابلهی در میان ما؛ نگاهی به رمان «ابله» اثر داستایفسکی

شماره هفتادوچهارم «نقد و بررسی کتاب تهران» ویژه بهار ۱۴۰۲ منتشر شد.

در این شماره از «نقد و بررسی کتاب تهران» مقاله هایی از سیروس پرهام، ایرج‌ پارسی‌نژاد، علی حصوری، میرداود داور، مصطفی بیان، هرمز همایون‌پور و عبدالعلی دستغیب می خوانید.

مقالۀ «ابلهی در میان ما؛ نگاهی به رمان ابله اثر داستایفسکی» نوشتۀ مصطفی بیان را در این شمارۀ فصلنامۀ «نقد و بررسی کتاب تهران» بخوانید.

نشست «شب ارنست همینگوی» به همت انجمن کتاب نیشابور

نشست «شب ارنست همینگوی» به همت انجمن کتاب نیشابور

سه شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۱

۲۰۲۳ / March 14

Ernest Hemingway’s night in Neyshabur

مصطفی بیان و امیرحسین روح نیا

آخرین جلسۀ انجمن داستان سیمرغ نیشابور در سال 1401

آخرین جلسۀ انجمن داستان سیمرغ نیشابور در سال ۱۴۰۱

شنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۱

Neyshabur Simurgh Story Society

Storytelling Association

Neyshabur / Iran

۲۰۲۳ March ۱۱ , Saturday

سفرۀ هفت سین انجمن داستان سیمرغ نیشابور / نوروز 1402

نگاهی به داستان «در جبهه‌ی غرب خبری نیست»

اگر به سگی یاد بدهید سیب‌زمینی بخورد و بعد یک تکه گوشت جلوش بیندازید، بنا بر طبیعتش، آن را به دندان می‌گیرد. اگر به هر آدمی کمی قدرت بدهید هم به همان نحو رفتار می‌کند و آن را به دندان می‌گیرد. دقیقا مثل سگ. آدم در ذات خود یک جانور است، فقط با رنگ و لعاب بیشتر. (صفحه ۳۸ و ۳۹ در جبهه‌ی غرب خبری نیست)

داستان بلند «در جبهه‌ی غرب خبری نیست»، داستانی است از جبهه‌ی آلمان و متحدینش. شخصیت اصلی داستان سرباز پل‌بامر است. سربازی نوزده ساله‌ای که همراه با تعدادی از همکلاسی‌ها و دوستانش روانه‌ی جبهه‌ی نبرد می‌شوند؛ تا آن‌طور که دستگاه تبلیغاتی نظام سیاسی در گوش‌شان خوانده، به غرور و افتخار دست یابند. جنگی سخت، بی‌رحمانه، آرمانی و وجهی شاعرانه که به قول سرباز بامر، دکمه‌های فلزی لباس رزم، ارزش بیشتری از آثار شوپنهاور و افلاطون و گوته دارد. عجیب نبود، وقتی نازی‌ها سر کار آمدند، کتاب «در جبهه‌ی غرب خبری نیست» را تحریم کردند و توهینی به ارزش‌ها دانستند و ضد وطن‌پرستانه خواندند و حتی نویسنده‌اش را یهودی خواندند و کتاب‌هایش را در ماجرای کتاب‌سوزان رایش در سال ۱۹۳۳ سوزاندند؛ در نتیجه همه‌ی اینها سبب مهاجرت نویسنده از وطنش شد.

اریش ماریا مارک، نویسنده‌ی داستان در نامه‌ای به گوبلز، وزیر تبلیغات هیتلر که از او خواسته بود به آلمان برگردد، می‌نویسد: «میلیون‌ها آلمانی می‌خواهند از کشوری که تحت سلطه‌ی شماست بگریزند و تو از من می‌خواهی بازگردم؟! من نه یهودی هستم و نه کمونیست، اما یک آلمانی صلح‌طلب هستم و در آلمانِ شما جایی برای من نیست.» (ص ۹ کتاب)

داستان «در جبهه‌ی غرب خبری نیست»، داستان ضدجنگ است که خود نویسنده در جنگ حاضر بود و تجربه و تصویر تلخ جنگ را به چشم دیده بود.

سرباز بامر، راوی داستان بعد از دیدنِ جنایات جنگ می‌گوید: «وقتی چنین جنایاتی مجاز است، هر آن چه در برابر آن انجام یا نوشته یا اندیشیده می‌شود، بی‌معنا جلوه می‌کند. وقتی فرهنگ چند هزارساله‌ی بشر نمی‌تواند جلوی جاری شدنِ این نهر خون را بگیرد یا این فرهنگ، دروغین است یا هیچ ارزشی ندارد. فقط صدها هزار اتاق پُرشکنجه در بیمارستان‌ها می‌تواند ماهیت واقعی جنگ را نشان بدهد.»

چرا می‌جنگیم؟ جنگ برای چیست؟.... بعضی‌ها هستند که جنگ به نفع‌شان است... آنها کی هستند؟!.... هر دیکتاتور بزرگی حداقل به یک جنگ نیاز دارد وگرنه مشهور نمی‌شود. (ص۱۴۲ کتاب)

✍ پیشنهاد می‌کنم این کتاب را بخوانید. / مصطفی بيان جمعه ۱۹ اسفند ۱۴٠۱

https://www.instagram.com/p/CpmYXPQIvSY/?igshid=MDJmNzVkMjY=

نگاهی به مجموعه داستان هیولای تلخ؛ نوشتۀ محمد اسعدی

نگاهی به مجموعه داستان هیولای تلخ؛ نوشتۀ محمد اسعدی

نوشتۀ مصطفی بیان

این مقاله چاپ شده در:

ماهنامه ادبیات داستانی چوک _ شماره ۱۵۱ _ اسفند ۱۴۰۱

نشریه آفتاب صبح نیشابور _ شماره ۱۰۴ _ ۱۴ اسفند ۱۴۰۱

اینایی که راه رفتن مُرده ها رو دیدن، دروغ نمی گن. واقعا دیدن ( از متن داستان دندان های مصنوعی شما را خریداریم)

«هیولای تلخ» اولین کتابِ داستان نویس نیشابوری است که به طور جدی وارد فضای ژانر «وحشت» شده و تا حدی به فضای سورئال و ادبیات گمانه زن (تخیلی، فانتزی و فراطبیعی) نزدیک می شود.

«هیولای تلخ»، دومین مجموعه داستان محمد اسعدی با دوازده داستان کوتاه است که اوایل سال ۱۴۰۱ توسط نشر صاد منتشر شده و برخی از داستان های این مجموعه در جایزه ملی «داستان افسانه ها» در بخش ژانر وحشت برگزیده شده است.

«ادبیات گمانه زن»، ادبیاتی است که در آن سحر، جادو، رمز، معما و ترس به هم آمیخته باشد. داستان های وحشت، از جن، روح، شبح، جادوگران شیطان صفت و همهمه های گنگ و دلهره آور سخن می گوید.

ادامۀ این مقاله را در سایت زیر بخوانید:

https://bayanstory.com/?p=1893

یادداشتی برای «پایان ضیافت»، رمانی از نویسنده‌ی ژاپنی به نام یوکیو میشیما

«پایان ضیافت» رمانی از نویسنده‌ی ژاپنی به نام #یوکیو_میشیما (۱۹۷٠ _۱۹۲۵) است که به تازگی توسط نشر نیماژ و با ترجمهٔ شیوا مقانلو منتشر شده است.

یوکیو میشیما، سه بار نامزد جایزه‌ی نوبل شد اما هیچ وقت این جایزه نصیبش نشد.

علاوه بر این کتاب، ۴ رمان دیگر از این نویسنده با ترجمهٔ غلامحسین سالمی منتشر شده است و مخاطبان ایرانی تاحدودی با آثار او آشنا هستند.

میشیما در ۴۵ سالگی به مرگی خودخواسته از دنیا رفت؛ با این وجود در مدت زمان کوتاه از زندگی در این دنیای فانی، ۳۴ رمان، ۵٠ نمایشنامه و ۲۵ مجموعه‌داستان از خود به جا گذاشت.

رمان «پایان ضیافت» داستان یک زن به نام کازو است که مالک رستورانی ممتاز به نام ستسوگون است.

کازو، زنی زیبا، صادق، سرزنده، تسلیم‌ناپذیر و سرشار از استعدادهای ذاتی است.

یک روز اعضای باشگاه کاگن، انجمنی متشکل از سفرای پیشین وارد رستوران کازو می‌شوند؛ و یک آقای اشراف‌زاده به نام نگوچی که تجربه‌ی چندین دوره حضور در کابینه را دارد، با کازو آشنا و درنهایت این آشنایی باعث ازدواج کازو و نگوچی می‌شود. ازدواجی که در ظاهر از روی عشق ولی در باطن، هرکس به دنبال منافع خود است.

اتفاق‌هایی در مسیر داستان رخ می‌دهد که مهم‌ترین آن این است که کازو از همسرش می‌خواهد با نامزدی در انتخابات فرمانداری توکیو موافقت کند. نگوچی موافقت می‌کند و کازو، سرمست رویاهای شیرین در مورد تسخیر قلب پنج میلیون رای دهنده و پیروزی در انتخابات است.

فعالیت‌های کازو از نگوچی، از جمله حمایت مالی کازو از کارزار انتخاباتی و باقی‌چیزها ماجراهایی برای کازو و نگوچی بوجود می‌آورد و همین، خواننده را کنجکاو می‌کند داستان را تا پایان بخواند.

نویسنده در صفحه‌ی ۱۲۵ می‌نویسد: «تنها چیزهای مهم برای انتخابات پول و احساساته و من هم قصد دارم فقط با همین دو اسلحه حمله کنم. به هر حال من فقط یک زن عامی هستم؛ ولی اون‌قدر شور و گرما در خودم دارم که با پنج میلیون نفر تقسیمش کنم و اضافه هم بیاد.»

رمان «پایان ضیافت»، یک رمان اجتماعی است اما در زیرلایه‌هایش مروری می‌کند به قوانین انتخابات و نظام سیاسی ژاپن که پادشاهی مشروطه است و قانون اساسی بر اساس حاکمیت مردم لازم‌الاجرا‌ست.

پیشنهاد می‌کنم این داستان جذاب را بخوانید.

مصطفی_بیان / جمعه ۱۲ اسفند ۱۴٠۱

پایان ضیافت/ یوکیو میشیما / شیوا مقانلو / نشر نیماژ / ۲۴٠ صفحه / ۱۴۹ هزار تومان / چاپ اول، زمستان ۱۴٠۱

نشست «دیدار و گفت و گو با علی ملایجردی» در انجمن داستان سیمرغ نیشابور برگزار شد.

نقد و نظر پیرامون «طبقه ششم خانه ۵ طبقه و افسانه های زیر چادر»

مترجمی که به سه زبان تسلط دارد، پل فرهنگی مطمئنی است!

نویسنده: فروغ خراشادی / کانال تلگرام خیام نامه

دیدار و گفت‌وگو با علی ملایجردی، نویسنده و مترجم همشهری، همراه با نقد و بررسی دو ترجمه‌ جدید از وی با نام‌های «طبقه ششم خانه پنج طبقه» و «افسانه‌های زیر چادر» در خانه انجمن داستان سیمرغ نیشابور برگزار شد.

در این جلسه مجید نصرآبادی، منتقد و مدرس داستان، و پونه شاهی، مترجم و نویسنده، در خصوص ویژگی های کار ملایجردی در‌ مقام مترجمی که به سه زبان فارسی، انگلیسی و ترکی مسلط است، سخن گفتند.

نصرآبادی پیرامون «آنار رضایف»، نویسنده آذربایجانی این دو اثر، که در شوروی کمونیستی جوانی اش را سپری کرده و مجموعه داستان هایش را در آن دوره نوشته است، سخن راند و تاثیر نظام سلطه بر هنر و به ویژه ادبیات را تبیین کرد.

پونه شاهی از تسلط مترجم در برگردان دقیق و درونی کردن تجربیات نویسنده و انتقال آن به زبانی دیگر به گونه ای که خواننده درکش کند، حرف زد و چنین مترجمی را یک پل بین فرهنگی خواند.

این نشست، با پرسش و پاسخ اعضا و مترجم ادامه یافت و با مراسم امضا و خرید این دو کتاب توسط اعضای انجمن داستان سیمرغ پایان یافت.

شنبه ۶ اسفند ۱۴۰۱ / انجمن داستان سیمرغ نیشابور

تلگرام: @khayyamnameh

در دفاع از فهم

اگر اشتباه نکنم، یک ماه قبل، دوست بزرگوار جناب آقای مهدی کاکولی (مدیر محترم کلبه کتاب کلیدر نیشابور)، کتاب «در دفاع از فهم» را به من هدیه دادند. کتاب «در دفاع از فهم» که حالا به چاپ دوم در نشر چشمه رسیده، شامل ۳۴ سخنرانی‌ آلبرکامو (نویسنده‌ی رمان بیگانه، فیلسوف، روزنامه‌نگار و برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۵۷) بین سال‌های ۱۹۳۶ تا ۱۹۵۸ است.

کامو در مورد «آزادی بیان» می‌گوید: «باید فهمید آزادی چیست. آزادی فکر را که هرگز نمی‌توانند از ما بگیرند، پس منظور آزادی بیان است… اما آزادی فقط وقتی معنا دارد که گرفتاری نیز باشد؛ آزادی هست، آزادسازی هست و مبارزه. تقدیر بشر است که آزادیِ حاضر و آماده نداشته باشد.» ص ۷۳

«نظریه عجیبی است که می‌گویند اگر به یک دیکتاتور سلاح دهیم، دموکرات می‌شود، نه! اگر به او سلاح دهید، گلوله‌ها را در سینه‌ی آزادی خالی می‌کند.» ص ۱۶۶

«نویسنده، تنها زمانی می‌تواند قلب یک جامعهٔ زنده که او را موجه می‌دانند، به دست آورد که محدود بودن توانایی‌هایش را در انجام دو مقولهٔ بزرگ بپذیرد: خدمت به حقیقت و خدمت به آزادی.» ص۲۹۲

«آن هنگام که زندگی را مطیع ایدئولوژی کنیم، زندگی همگان لاجرم امری انتزاعی می‌شود. فلاکت این است که در دوران ایدئولوژی‌ها و ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه زندگی می‌کنیم.» ص ۱٠۹

«اگر انقلاب با خشونت پیروز می‌شود، قطعا با گفتگو است که سرپا می‌ماند…. حق با سقراط بود، انسان بدون گفت‌وگو انسان نیست.» ص۱۱۶ و ۱۳۶

«آزادی و نان را هم‌زمان برمی‌گزینم. نمی‌توان یکی را بدون دیگری انتخاب کنیم. اگر کسی نان‌تان را گرفت، در همان آن آزادی شما را نیز سلب کرده است. اگر کسی آزادی‌تان را گرفت، مطمئن باشید نان‌تان نیز در معرض خطر است.» ص ۱۸۴

«تنها نویسنده و هنرمند رئالیست خداست… نویسندگان و هنرمندان دیگر لاجرم به واقعیت وفادار نیستند.» ص۳٠۶

در دفاع از فهم / آلبرکامو / نشر چشمه / ۳۵٠ صفحه / ۱۳۸ هزار تومان / چاپ اول و دوم، تابستان ۱۴٠۱.

مصطفی بیان / سه شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۱