اخیرا یکی از دوستان کتابخوان رمان «کوهستان لک‌لک‌ها» را به من معرفی کرد؛ رمانی حجیم (حدود ۴۵۰ صفحه) از نویسنده‌ای جوان ۴۳ ساله و بلغاری‌تبار.

راوی داستان، جوانی بی‌نام و هم‌نسل نویسنده است که سال‌ها پیش روستای تاریخی و کوهستانی زادگاهش را ترک کرده و اکنون پس از مدتی طولانی به آن بازمی‌گردد. در مسیر بازگشت و در اقامت کوتاهش در کوهستان با خاطره‌ها، روایت‌های شفاهی مردمانی که یا مهاجرت کرده‌اند یا به‌تدریج محو شده‌اند، و نیز با افسانه‌های محلی روبه‌رو می‌شود. این روایت‌ها کم‌کم با خاطرات شخصی راوی درهم می‌آمیزند تا جایی که مرز میان واقعیت و اسطوره فرو می‌ریزد.

در این رمان، کوهستان لک‌لک‌ها نقش ناخودآگاه جمعی را ایفا می‌کند؛ فضایی انباشته از خاطره، افسانه و آن‌چه سرکوب شده اما هرگز از میان نرفته است. بی‌نام‌بودن راوی نشان می‌دهد که «منِ» او میان گذشته‌ی اسطوره‌ای و حالِ تبعیدی معلق مانده است. داستان در بستر پسافروپاشی نظام سوسیالیستی و در دهه‌ی ۱۹۹۰ میلادی زیر سایه‌ی جنگ‌ها، مهاجرت‌ها و جابه‌جایی مرزها رخ می‌دهد. زادگاه نویسنده، منطقه‌ای مرزی است که فشار ایدئولوژی، جنگ‌های قومی و مهاجرت آن را زخمی کرده است. نویسنده به‌جای روایت مستقیم تاریخ به افسانه پناه می‌برد و از این طریق نقدی غیرشعاری و درونی بر سیاست‌های زمانه‌ی خود ارائه می‌دهد.

هنگام خواندن این رمان، ناخودآگاه به یاد خاورمیانه و سرزمین خودمان می‌افتم؛ جایی که همچون سرزمینِ مادریِ نویسنده، جنگ، مهاجرت و تغییر مرزها تجربه‌ای تکرارشونده بوده است. در هر دو، اسطوره، مذهب و روایت شفاهی حامل زخم‌های تاریخی‌اند.

«منِ» خواننده، همچون راوی داستان، خود را در وضعیتی از تعلیق تاریخی می‌یابد؛ تعلیقی که در این رمان به شکلی ملموس و دردناک بازنمایی شده است.

«کوهستان لک‌لک‌ها» را می‌توان رمانی واقع‌گرای مدرن با زبانی اسطوره‌ای دانست.

«میروسلاو پنکوف»، نویسنده‌ی بلغاری_آمریکایی، در بلغارستان به دنیا آمده و سال ۲۰۰۱ به امریکا مهاجرت کرده است. او با انتشار این رمان در سال ۲۰۱۶ به‌طور جدی شناخته شد؛ پنکوف اکنون استاد نویسندگی خلاق است.

مصطفی بیان یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴