قصه

اعتقاد دارم که بین هنر داستان نویسی با بقیه هنرها یک فرق اساسی وجود دارد. ابزار داستان گویی زبان است. عطش شنیدن قصه از همان دورانی که زبان باز می کنیم در ما زنده می شود. اگر بچگی هایمان را به یاد داشته باشیم، حتما به یاد دارید که قبل از خواب منتظر شنیدن قصه می ماندیم. برق چشم های بچه ها موقع شنیدن قصه چیزی نیست که پنهان بماند. قشنگ به یاد دارم که پدرم تا قبل از هفت سالگی ام، هر شب داستان «شیر دُم سیاه» را برایم بازگو می کرد. شخصیت منفی داستان که هر شب ماجرایی را خلق می کرد و پندی برای من و برادرم بود که باید در نتیجه پایان داستان از زبان پدر می شنیدیم.

حالا همان بچه ها بزرگ شده اند. حالا فقط قصه های شبانه پدر تنها منبع قصه گویی ما نیستند. سینما، تلویزیون، اینترنت و حتی کتاب های مصور هم به جمع زندگی ما آمده اند و همه ما را با اشتیاق می بلعند!

همین است که می گویم آدم ها همیشه محتاج قصه هستند. آنها همان قدر به قصه احتیاج دارند که به غذا هم نیازمندند.