پانزدهم فروردین ماه در سی‌وششمین روز از آغاز جنگ و در میان قطعی اینترنت بین‌الملل رفتم سراغ رمانی از یک نویسنده‌ی اسپانیایی؛ «دود» نوشته‌ی خوسه اوبخرو.

«دود» داستانی عجیب و تامل‌برانگیز دارد؛ زنی همراه با کودکی کم‌حرف و گربه‌ای در کلبه‌ای در دل جنگل زندگی می‌کند. مردی گاه‌به‌گاه برایشان آذوقه می‌آورد و در همان حال نشانه‌های آشوب در جهان بیرون کم‌کم خود را نشان می‌دهند....

داستان در فضایی وهم‌آلود پیش می‌رود؛ جایی که مرز میان واقعیت و خیال به‌تدریج محو می‌شود. در این رمان خبری از قهرمان‌بازی و نبردهای اکشن نیست؛ برعکس، نویسنده خواننده را در تعلیقی مداوم نگه می‌دارد. شخصیت‌ها یا نامی ندارند یا هویتشان مبهم است و همین ابهام به فضای رازآلود اثر عمق بیشتری می‌بخشد.

نویسنده با تمرکز بر صداهای جنگل، توصیف جزئیات، ترس،‌ فضایی سرد و وهم‌انگیز خلق می‌کند.

خلاصه این‌که اگر به داستان‌های روان‌شناختی، اگزیستانسیال و کاوش اخلاق انسان و تمدن علاقه دارید؛ «دود» رمانی درخشان، کم‌حجم و تکان‌دهنده است.

من از خواندن این رمان لذت بردم و امیدوارم شما هم دوستش داشته باشید.

مصطفی بیان / ۱۹ تیر ۱۴۰۵