رمان می‌ميرد، اما من می‌نويسم 

مدت‌هاي مديدي است كه ميزان توليد فيليپ راث، نويسنده مطرح آمريكايي، موجبات حيرت جهان ادبيات شده است.نزديك به‌دو ماه پيش آخرين رمانش چاپ شد، در حالي كه رمان قبلي كمتر از يك سال پيش چاپ شده بود و حالا رمان ديگرش را هم تمام كرده است اما همانطور كه خودش مي‌گويد اين انرژي هيچ ربطي به‌جهان داستاني زنده ندارد.

او مدت‌هاست كه به‌بقاي رمان بدبين است، رمان براي او فرهنگي است كه تنها براي مدت كوتاهي مورد توجه قرار مي‌گيرد اما اظهارنظري كه در رمان آخرش كرده، سياه‌ترين و بدبينانه‌ترين سخنش درباره رمان است. او پيش‌بيني كرده كه تا 25 سال آينده، اين فرم ادبي مايه دلخوشي عده بسيار اندكي خواهد بود.

اين نويسنده معتقد است كه تمركز و فوكوس لازم براي خواندن رمان هر روز كمتر از قبل مي‌شود و خوانندگان بالقوه رمان خيلي زودتر از موعد جذب كامپيوتر و تلويزيون مي‌شوند.

«25 سال پيش من واقعا خوش‌بين بودم اما فكر مي‌كنم كه رمان فقط بين عده بسيار كمي محبوب بماند. مردم رمان خواهند خواند اما عده بسيار اندكي. شايد در آن زمان بيشتر اشعار لاتين بخوانند اما چيزي در همين رديف خواهند خواند، نه رمان.»

مي‌گويد: «چاپي بودن كتاب مسئله است، خود كتاب، خود شي كتاب مسئله است. براي خواندن رمان شما به‌ميزاني تمركز، فوكوس و فداكاري نياز داريد. اگر دو هفته طول بكشد تا يك رمان بخوانيد، شما حقيقتا آن را نمي‌خوانيد. در نتيجه فكر مي‌كنم به‌دست آوردن آن تمركز و توجه كار آساني نيست، شما عده زيادي را پيدا نمي‌كنيد كه اين خصوصيات را داشته باشند.»

راث معتقد است كه تجربيات ناشران در زمينه كتاب‌هاي الكترونيك و مثلا توليد وسيله‌اي مانند كيندل كه شبيه كتاب است و شما مي‌توانيد آن را در همه جا با ‌خود ببريد و مانند يك كتاب حقيقي با آن رفتار كنيد، كمكي نمي‌تواند بكند.

«كتاب نمي‌تواند با تصوير مقابله كند. نمي‌تواند با فيلم‌هاي سينمايي و تلويزيون و كامپيوتر هماوردي كند. حالا همه ما از اين صفحه‌هاي شيشه‌اي در خانه‌هايمان داريم و كتاب در مقابل آنها اصلا به‌چشم نمي‌آيد.»

رمان جديد راث با نام «فروتني» نزديك به‌دو ماه پيش منتشر شد و نقد تندي هم توسط ويليام اسكي‌دلسكاي در آبزرور بر آن نوشته شده، نقدي كه كتاب را «اثري خوش آب و رنگ اما الكي و ننگين» ناميده است.

آنگونه كه خود راث در مصاحبه‌اش گفته، هراسش مشابه‌هراسي است كه سايمون آكسلر، قهرمان رمان جديدش، دارد. آكسلر هنرمند پا به‌سن گذاشته‌اي است كه «افسونش را از دست داده» او نيز از اين مي‌ترسد كه روزي ايده‌هايش را از دست بدهد. «مرتب زماني كه رماني را تمام مي‌كنم، به‌اين فكر مي‌كنم كه خب حالا چه كنم؟

آيا باز هم ايده‌اي به‌سرم خواهد زد؟ و اينگونه دچار حمله عصبي خفيفي مي‌شوم. فكر مي‌كنم تا آنجايي كه بتوانم مي‌خواهم كتاب بنويسم و چاپ كنم چرا كه نمي‌توانم تحمل كنم كتابي در دست نداشته باشم... به‌اين فكر نمي‌كنم كه مي‌خواهم اين حرف يا آن حرف را بزنم يا داستاني براي حكايت كردن دارم اما مي‌دانم كه مي‌خواهم تا زماني كه زنده هستم درگير پروسه نوشتن باشم.» بدبيني راث به‌آينده رمان چيز جديدي نيست.

او در سال 2001 در گفت‌وگويش با رابرت مك‌گرام از آبزرور گفته بود «من در يافتن «دل‌گرمي» براي فرهنگ آمريكا گزينه خوبي نيستم.بعيد مي‌دانم كه سواد زيبايي‌شناسي اهميت چنداني در آينده داشته باشد.»