نویسنده و منتقد
نویسنده و منتقد

قبلاً، اگر هم مشكلي پيش ميآمد بين منتقد و نویسنده، بر سر نوشتن نقدي بود كه نویسنده فكر ميكرد غيرمنصفانه يا توهينآميز يا فاقد عناصر واقعگرايانه ادبي و بيشتر نوعي تخليه عواطف و «نابهجا نويسي»ست؛ الآن به مشكلاتي از اين دست، يك مشكل ديگر هم اضافه شده: اگر شما درباره يك نویسنده، خوب بنويسيد و بنويسيد كه آينده دارد يا داستان هایش افقهاي روشني را نشان مخاطب ميدهد، دو اتفاق را تجربه ميكنيد: اول اينكه نویسنده مورد نظر، در 80 درصد مواقع و طرفداران و احياناً شاگردانش در 95 درصد مواقع، از اينكه او را معادل آل احمد، بزرگ علوی يا صادق هدایت ستايش نكردهايد، شاكي ميشوند و دوم اينكه رقبا و دشمنان و هماوردهاي دورهاي او، از اينكه همان متن، نصيب آنها نشده به خشم ميآيند و از آنجا كه اينترنت، يك فضاي دلخواه در اختيار همه اين شاكيان قرار داده، منتقد ادبي بايد يا سكوت كند يا خودش هم بپرد وسط معركه!
اين روند، روند سالمي نيست. منتقد ادبي، نويسنده «رپرتاژ آگهي» نيست براي شما! منتقد ادبي، وظيفهاش، كند و كاو يك اثر ادبي است براي مخاطباني كه مشتاق كشف تازه بازار ادبياتاند و از اين رهگذر، به چرخش بهتر چرخه اين بازار هم كمك ميكند. اگر دوستان ميخواهند آل احمد و بزرگ علوی و صادق هدایت باشند، خب، سعي بيشتري كنند نه اين كه انتظار بيشتري از منتقد داشته باشند!
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 12:17 توسط مصطفی بیان
|
داستان نویس ، روزنامه نگار ادبی و موسس انجمن و جایزه داستان سیمرغ نیشابور.