سال 95 را با خواندن مجموعه داستان «بنی آدم» تازه ترین اثر استاد محمود دولت آبادی آغاز کردم.

کتابِ 108 صفحه ای با شش داستانِ کوتاه ؛ که داستان های «مولی و شازده» و «چوب خشک بلوط» ش را بیشتر پسندیم.

اين كه استاد محمود دولت آبادی بعد از ده سال و اندی كاری داستانی چاپ می كنند خيلی قابل تامل است . چرا نويسنده ای در قواره او كه به زعم ما بايد نوبل بگيرد ده سال و يا بيشتر داستان چاپ نمی كند يا نمی نويسد . مقايسه كنيم با موراكامی (داستان نویس ژاپنی) كه در اين ده سال چقدر كار چاپ كرده  و روزی چقدر شنا می كند تا سالم باشد و يا  زنده یاد گراس كه مرد!

سوال اين است كه بر سر نويسنده ايرانی چه می آيد كه اين چنين نابود می شود و خيلی زود بازنشسته می شود . خفقان و فضای بسته ؟ متوهم شدن نويسنده پس ازمعروفيت؟ الكل؟ قطع شدن ارتباطش با ادبيات معاصرش با اين ديد كه جز من همه جفنگ می نويسند؟

دلیل نابودی ، هر یکی از گزینه های مطرح شده ای که گفتم ، می تواند باشد اما می خواهم یک مورد دیگر را هم به موارد ذکر شده ی اضافه کنم و آن باند بازی دسته های مختلف است که متاسفانه بسیار هم زیاد است.

کتابی چندین و چند باره معرفی و نقد می شود. جلسه ی رونمایی گذاشته می شود و آن قدر در بوق و کرنا می کنند که می خواهی بخوانی تا علت این همه هیاهو را بدانی؛ و وقتی می خوانی یا به کل چیزی در حد و اندازه ی آن همه تعریف و تمجید نبوده و  یا بسیار معمولی بوده. پشت آن نویسنده ی خاص، حتما کسانی هستند. اگر نه مگر ممکن است فقط تعداد کمی از کتاب ها مطرح شوند!!؟

محمود دولت آبادی قطعا استاد است و آخرين نويسنده بزرگ ما.

 

نوروز امسال ، کتاب بخوانید.

عیدتان مبارک

مصطفی بیان

دوشنبه 2 فروردین 95