10شخصیت بهيادماندني تاريخ ادبيات

1- ام راوي «در جستوجوي زمان ازدست رفته» نوشته پروست
راوي كه انگار حوصله ندارد از تخت پايين بيايد و آنچه را پيرامون خودش و
خانوادهاش ميگذرد با طول و تفصيل تمام تعريف ميكند انگار تا آخر دنيا
وقت براي قصه تعريف كردن دارد. جملات طولاني اين راوي ازيادنرفتني هستند!
2- اسماعيل راوي «موبي ديك» نوشته هرمان ملويل
«مرا اسماعيل بخوانيد»، راوي رمان را اينچنين آغاز ميكند، اما با ورود
راوي سوم شخص در انتهاي كتاب آيا باز هم ميشود اين كار را كرد؟ اسماعيل
يكي از دنياديدهترين راويهاي ادبيات، راوي است كه نفرينشدهترينهاست!
(جايگزين: نويسنده/ راوي «دن كيشوت» نوشته سروانتس)
3- روث راوي «خانهداري» نوشته مريلين رابينسن
روث گذشته خود و خواهرش را به ياد ميآورد، اما چيزهايي كه او تعريف ميكند
هيچ كدام در واقعيت رخ نداده بلكه زاده تخيل او هستند. رمان سرشار از
توصيف آدمها، مكانها و رخدادهاست. (جايگزين: دل جردن راوي «زندگي دختران و
زنان» نوشته آليس مونرو)
4- فرانس-جوزف مورائو راوي «انقراض» نوشته توماس برنارد
ويژگي راويهاي برنارد زبان موسيقيوار و تكرار در كلام آنهاست. يك روشنفكر
اهل اتريش كه در روم در تبعيد به سر ميبرد، متوجه ميشود چون تنها وارث
خاندان است بايد به خانه برگردد. (جايگزين: تمام راويهاي ساموئل بكت)
5- مرد نامرئي راوي «مرد نامرئي» نوشته راف اليسن
رمان را به عنوان خودزندگينامه يك فرد بينام با سرنوشتي محتوم ميخوانيم.
رمان را رئاليستها نپسنديدند چرا كه اثري شخصي بود و سبكي تجربي داشت، چون
اجازه ميداد نثر مسجع و به فرهنگ توده نزديك باشد. در اين رمان صداي تمام
افراد جامعه را ميشنويم. (جايگزين: مرد زيرزميني راوي «يادداشتهايي از
زيرزمين» نوشته فيودور داستايوسكي)
6- چارلز كينبوت راوي «آتش رنگپريده» نوشته ولاديمير ناباكوف
بله ميدانم از خود ميپرسيد چرا هامبرت هامبرت را از رمان «لوليتا» انتخاب
نكردم، چون به نظر من دومين شخصيت معروف آثار ناباكوف يعني كينبوت جذابتر
است. او در اين اثر يكي از غيرقابل اعتمادترين راويهاي ادبيات است كه
اصلا نميشود به داستانهاي جذابش اعتماد كرد. (جايگزين: هامبرت هامبرت در
«لوليتا» نوشته ولاديمير ناباكوف)
7- ديتي راوي «من به پادشاه انگلستان خدمت كردم» نوشته بهوميل هرابال
هرابال استاد ادبيات احمقهاست! او اجازه ميدهد احمقهاي داستانهايش حرف
دلشان را بزنند و داستانهاي خود را تعريف كنند. ديتي يك متصدي هتل است و
مدام بلوف ميزند يك بار به امپراتور اتيوپي خدمت كرده است! او در حالي كه
نازيها قدرت ميگيرند با يك ورزشكار آلماني ازدواج ميكند. (جايگزين:
استيونز راوي «بقاياي روز» نوشته كازوئو ايشيگورو)
8- عوضي راوي «پسر مسيح» نوشته دنيس جانسن
داستان ترك اعتياد از زبان يك راوي غيرقابل اعتماد. عوضي نام جالب اين راوي
است كه حتي نميتواند داستانش را درست تعريف كند. يك رمان مبتني بر داستان
كوتاه، داستانهايي كه به هم پيوسته نيستند. (جايگزين: استر گرينوود در
«جام شيشهيي» نوشته سيلويا پلات)
9- هولدن كافيلد راوي «ناتور دشت» نوشته جي. دي. سلينجر
يك راوي نوجوان ديگر كه ديد و زبانش چنان كودكانه است كه گاهي كتاب را كتاب
كودكان ميخوانند. اين در حالي است كه وراي سخنان در ظاهر بيمعناي كافيلد
دنيايي بزرگ نهفته است. قدرت كتاب در حرفي است كه راوي ميزند: مردن باعزت
در برابر زندگي با ذلت. (جايگزين: الين راوي «چشم گربه» نوشته مارگارت
آتوود)
10- هاك فين راوي «ماجراهاي هاكلبري فين» نوشته مارك تواين
روايت هاك نشانگر پيروزي زبان محاوره بر زبان مكتوب و نوشتار است؛ نشانه
پيروزي زبان كوچهبازاري بر زبان رسمي. تواين با اين رمان مهارتش را در
استفاده از زبان محاوره نوجوانان امريكا نشان داد و از زبان نوجواني نحيف
سخناني بزرگسالانه و پيچيده بيان كرد. (جايگزين: اسكات راوي «كشتن مرغ
مقلد» نوشته هارپر لي)
داستان نویس ، روزنامه نگار ادبی و موسس انجمن و جایزه داستان سیمرغ نیشابور.