باز آمد بوی ماه مدرسه

بوی بازی های راه مدرسه

روز اول مهر به خیابان آمدم. شهر بسیار شلوغ بود. بچه ها لباس نو به تن داشتند و خیابان های شهر با وجود آنها  و  سرویس های مدرسه به تکاپو آمده بود.

اول مهر بهانه ایی شد که به سراغ کتاب «مدیر مدرسه» جلال آل احمد بروم.  نام این کتاب را از نوجوانی شنیده بودم ولی فرصت برای مطالعه آن پیدا نکردم. کتاب را گرفتم و شروع کردم به خواندن آن.

«از درکه وارد شدم سیگار دستم بود زورم آمد سلام کنم. همین طوری دنگم گرفته بود قد باشم. رئیس فرهنگ که اجازه نشستن داد، نگاهش لحظه ای روی دستم مکث کرد و بعد چیزی را که می نوشت، تمام کرد و می خواست متوجه من بشود که رونویس حکم را روی میزش گذاشته بودم....»

جلال آل احمد داستان بلند «مدیر مدرسه» را در سال 1337 به نگارش درآورد. داستان بلند «مدیرمدرسه»، تصویری رئالیستی از زندگی و گرفتاری های مدیر یک مدرسه روستایی و کارکنان این مدرسه را نشان می دهد. خواننده با محرومیت و درماندگی های این دسته از کارکنان دولت و پاره ای از نابسامانی های نظام آموزش کشور در دهه چهل خورشیدی آشنا می شود. داستان با ورود پرخاشگرانه مدیر به اتاق رئیس فرهنگ آغاز می‌شود. مدیر به مرور با مدرسه، معلمان، شاگردان و خانواده‌های آنها آشنا می‌شود. در مسیر داستان دشواری هایی برای مدیر مدرسه ایجاد می شود و این دشواری ها به داستان تداوم و هماهنگی می بخشد.

در میان نسلِ جوان ترِ نویسندگان ایرانی، جلال آل احمد به سبب گوناگونی آثار، سبک در خور توجه در تمام آثار او دیده می شود.

آل احمد نیاز به معرفی ندارد. زیرا نام او را در ادبیات داستانی معاصر ایران شنیده ایم و یا لااقل یکی از کتاب هایش را خوانده ایم.

سفارش می کنم این داستان بلند را حتما و حتما بخوانید.

مهرتان مبارک