عشق هشتاد سال پیش!

چند روز پیش از طریق یکی از دوستان اهل قلم کتاب «سه قطره خون» صادق هدایت به دستم رسید. کتابی نسبتا یکصدو پنجاه صفحه ایی با یازده عنوان داستان کوتاه.
یک جایی خوانده بودم از قول صادق هدایت که گفت: «وای به حال مملکتی که من بزرگ ترین نویسنده اش باشم!»
چه اهل مطالعه کتاب باشیم و یا اگر هم نباشیم؛ نام این نویسنده بزرگ معاصر کشورمان را در طول زندگیمان یکبار هم که شده به گوش شنیده ایم. نویسنده که در سرمای سرد زمستان 28 بهمن 1281 چشم به جهان هستی گشود.
کتاب «سه قطره خون» را ورق زدم. بعد از خواندن داستان کوتاه «سه قطره خون» و «گرداب» به داستان کوتاه «داش آکل» رسیدم.
افسوس که در دنیای امروز ما کمتر در داستان ها و فیلم ها از غیرت و جوانمردی به سخن آورده می شود! عشق های ناپایدار امروزی یا عشق تلفن همراه است یا عشق فیس بوک! ولی هشتاد سال قبل نه تلفن همراهی بود، نه فیس بوکی و نه تعداد آدم باسواد آنقدر زیاد بود که پیک های عاشقانه رد و بدل می شد. عشق های اون زمان عشق یک نگاه بود و صد دل عاشقی پشت سرش؛ که گاهی با جوانمردی همراه بود!
داستان «داش آکل» از همان داستان هایی است که از عشق مردان و زنان هشتاد سال پیش سخن می گوید. «صادق هدایت» هشتاد سال پیش یعنی سال 1311 داستان کوتاه «داش آکل» را به همراه ده داستان کوتاه دیگر در مجموعه داستان کوتاه «سه قطره خون» منتشر کرد.
داش آکل داستان جوانمردی و غیرت است. داستان مقابله عشق و جوان مردی و پیروزی خصلت های جوانمردی در مقابل کاکارستم نماد بی غیرتی و بی هویتی است. داش آکل که عاشق مرجان دختر حاجی شده نمی تواند این راز را به کسی بگوید. او که اکنون وکیل آن هاست نمی تواند از قاعده ی جوانمردی روی گرداند. ضربه ی مهلک آن گاه به او وارد می آید که مرجان تصمیم دارد که شوهر کند. داش آکل هر شب صورت خودش را در آینه نگاه می کرد، جای جوش خورده ی زخم های قمه، گوشه ی چشم پایین کشیده خودش را برانداز می کرد و با آهنگ خراشیده ای بلند بلند می گفت:
«شاید مرا دوست نداشته باشد! بلکه شوهر خوشگل و جوان پیدا بکند...نه، از مردانگی دور است...او چهارده سال دارد و من چهل سالم است... اما چه کنم؟ این عشق مرا می کشد... مرجان... تو مرا کشتی... به که بگویم؟ مرجان... عشق تو مرا کشت!»
مرجان بدون آگاهی از عشق پاک داش آکل نسبت به خودش، شوهر می کند و....
خیلی خوب است که در این دنیای مدرن امروز، گاهی فرصت کنیم به جای دیدن شبکه های ماهواره، داستان های نویسنده های معاصر کشورمان را یکبار هم که شده، مطالعه کنیم و از حال و هوای آن زمان در داستان ها آگاه بشویم. مثل عشق هشتاد سال پیش در داستان «داش آکل» صادق هدایت!
داستان نویس ، روزنامه نگار ادبی و موسس انجمن و جایزه داستان سیمرغ نیشابور.