باباگوریو
بابا گوریو

این ماه کتابی را که خوانده ام، رمانی از « اونوره دو بالزاک» بود با عنوان «بابا گوریو» که ناشرش نشر دوستان است و آن را محمود اعتماد زاده ترجمه کرده. این کتاب جزء صد کتاب برتر قرن بیستم توسط ماهنامه گاردین معرفی شده است. این را گفتم که تصور اشتباه نکنید که به این دلیل، کتاب را خوانده ام؛ نه، به طور اتفاقی نامش را شنیدم و از کتابخانه امامت گرفتم.
«اونوره دو بالزاک» نویسنده، مورخ و جامعه شناس فرانسوی در بیستم مه سال 1799 در فرانسه به دنیا آمد. او پس از شکست در تجارت به ادبیات پولساز روی آورد و با نوشتن رمانهای عامهپسند زندگی گذراند.
رمان «بابا گوریو» داستانی رمانتیک است. مردی به نام «گوریو» است ؛ پیرمردی تنها كه مورد بی مهری دو دخترش «آنستازی » و « دلفین » قرار گرفته. گوریو مردی ثروتمند بود كه در دوران میان سالی در كار تجارت آرد به سرمایه ای هنگفت رسید. روزگار سیاهش از زمانی آغاز شد كه دو دخترش عروسی كردند. پیرمرد كه شیفته ی دخترانش بود همه ی دارایی اش را پدرانه به پای آن ها ریخت . در انتخاب همسرانشان دخالت نكرد اما جهیزیه ای رؤیایی و سنگین برای آن ها در نظر گرفت.
از نگاه بالزاک ، دنیا لجن زار است و انسان باید تا آن جا كه می تواند خود را در بلندی ها نگه دارد. دنیا جولانگاهی از افراد فریب خورده و کلاه بردار است . باید کوشید تا نه در میان فریب خوردگان بود و نه در میان کلاه برداران . «اونوره دو بالزاک» می گوید: «احسان و نیکوکاری ، احساسی ملکوتی است که درست به اندازه ی عشقی حقیقی درک ناشدنی و نادر است .»
همین و دیگر هیچ....!
داستان نویس ، روزنامه نگار ادبی و موسس انجمن و جایزه داستان سیمرغ نیشابور.