براي سفر به سوي نيشابور کم کم آماده مي‌شوم، به سوي ديار شاعري حرکت مي‌کنم که عطر ابياتش تجلي عرفان و محفل عارفان است، بايد به جنوب شرقي نيشابور، فاصله 6.5 کيلومتري در مسير جاده نيشابور به سوي مشهد به طرف شرق روانه شوم. اطلاعاتي از اين سرزمين عارف بزرگ و به قولي شهرزاد قصه‌گوي شبستان عرفان را همراه بر داشتم تا در ميانه راه مطالعه‌اي هرچند اندک داشته باشم، گويند سازنده شهر نيشابور «اقرسط، شاپور اول، پادشاه ساساني» بوده، در زبان پهلوي، آن را نيوشاهپور مي‌خوانند. برگه‌هايم را کمي مرتب مي‌کنم تا به گذشته اين شهر هم نظري داشته باشم چرا که مسلمانان در دوره خلافت عثمان بن عفان توانستند با مردم اين شهر صلح کنند و از اين طريق، دين اسلام را وارد نيشابور کردند؛ گويا در هر دوره بايد شاهد زوال و نابودي فرهيختگان و آثار بود، اين شهر و مردمانش هم از اين امر مستثني نبودند تا اينکه در اواخر حکومت مسعود غزنوي که سلجوقيان به شرق ايران هجوم آوردند، طغرل اين شهر را مرکز حکومت خويش ساخت. در دوره حکومت سلطان سنجر، نيشابور مورد هجوم «غزان» قرار گرفت؛ شهر را آتش زدند و بسياري را کشتند .

سپس يکي از غلامان سنجر به نام مؤيد بر نيشابور تسلط يافت و آن را آباد کرد، اما با حمله مغول ها در سال 618 ميلادي اين شهر به گونه‌اي ويران شد که ديگر هرگز موقعيت قبلي خود را باز نيافت. چنگيز خان مغول که شخصا فرماندهي تسخير را بر عهده داشت، آن را با خاک يکسان کرد، بسياري از دانشمندان و بزرگان آن مانند عطار نيشابوري توسط مغولان به قتل رسيدند. با خود مي‌انديشيدم به واقع اگر با نابودي و حذف بزرگان شاعر در کشور مواجه نبوديم قلل مرتفع ديگري از ادبياتمان را بايد ارج مي نهاديم.

اين هنگام به شهر نزديک‌ترم، ديوارها آجري، نماها سنتي و کمي به دورترها مانند است، ستون‌هاي سنگي، همان آرامگاهي که ديگان را به سال‌هاي دور و قريب به عهد سلطان حسين بايقرا و امير عليشير نوايي وزير دانشمند وي مي‌برد؛ البته روايات و عقايد فراواني مطرح است مبني بر اين که نخستين بناي آرامگاه عطار اندکي بعد از شهادت او توسط قاضي القضاة يحيي بن صاعد از بزرگان نيشابور ساخته شد، سپس امير عليشيرنوايي وزير سلطان حسين بايقرا عمارتي دلگشا برروي آرامگاه عطار بنا کرد. گويا در اين سرزمين هنر و عشق، طلب ما را به سويي آورده که آوردگاه آرامگاه شيخ فريد الدين نيشابوري و کمال الملک است؛ هنر را در اين سرزمين و آسمان جمع هم کنند از گوشه‌اي ديگر هنر و هنرمند و شاعري ديگر همانند عروس خوش‌سيما به خودنمايي مي‌پردازد اصلا ايران است و هنر. ديدار من از اين ديار و سرزمين با آنچه در اقوال آمده متناقض هم نيست، برخي از نقاط بنا شکسته و يا گرد دير زماني بر آن نشسته اما استادي که در کنارم بود از اين شکستگي در کنار ستون به عنوان زياده‌روي و تعصب بيجا سخن گفت چرا که گويند سرداران ناصرالدين شاه هنگامي که به زيارت مرقد شيخ نائل شدند، از فرط تعصب که در شريعت داشته تحت تاثير نفوذ نزديکانش که عطار را به تصوف عيب مي‌کردند با گلوله‌اي گوشه سنگ مقبره وي را شکستند. يادبرگ‌هايي را با خود به همراه آورده‌ام تا از اين سرزمين و عرفان سياه مشق‌هايي را به يادگار بنگارم؛ شب‌هاي نيشابور زيبايي عجيبي دارد به شکلي که ديگر رمق خواب در چشمان بر پلک‌ها هجوم نمي‌آورد. فريدالدين زاده همان شهر پر روزي، ميوه، باغ و آب‌هاي فراوان است، به درستي عطار چه نيک از اين طبيعت و طبع خوب بهره برد. عطار خالق معني در دنياي فاقد معني است، بيت‌هايش بر آمده از دل اوست، گويي مي‌دانسته چه مي‌خواهي. عطار، شهرزاد قصه‌گوي شبستان عرفان است که سالکان راه عشق را به حکايات شيرين و ترانه‌هاي رنگين بيدار نگاه داشته و به گشودن حلقه‌هاي زلف معشوق ازل که همان‌ اطوار عشق و اسرار معرفت الهي‌است، مشغول کرده است: در روزگاري که در خطه خراسان خون مردمان مي‌ريختند، عطار که خون وي نيز به دست ايشان برخاک ريخت، خرمني از مشک آهوان تتاري به جهانيان نثار کرد:

کردي اي عطار، بر عالم نثار

نافه مشک هر زماني صدهزار

از تو پر عطر است آفاق جهان

وز تو پرشورند عشاق جهان

عطار مشک را در لامکان افکنده و با عرضه اين مشک، عطرساي محفل روحانيان شد و دماغ معاشران حلقه عشق چون مولانا، سعدي، شيخ محمود، حافظ و جامي را تر کرد؛ به قول استاد الهي قمشه‌اي و امروز نيز اگر اين بوي خوش از مشرق آثار عطار وزيدن گيرد و در غرب عالم، بيمار زکام‌زده‌اي باشد که شامه‌اش به سبب غلبه بيماري هوا و خودپرستي بوي مشک و پشک را فرق نمي‌نهد، هر آينه به رايحه اين مشک آسماني دماغش علاج شود و باز بوي خدا و عشق الهي و عطر کرامت انساني را استشمام کند؛ چنانچه عطار مصريان، ابن‌فارض اينگونه سروده:

و لو عقبت في‌الشرق انفاس طيبها

و في الغرب مزکوم، لعادله‌الشم

البته عطار خود نيز در ضيافت بزرگاني چون فردوسي، سنايي، نظامي و حتي ناصرخسرو از اين عطر و عود برخوردار شده و دکان عطاري خود را به مشک سخن ايشان رونق بخشيده و از آن شکرفروشان بازار عشق، تنگ‌هاي شکر به وام گرفته و انواع نقل و نبات و حلويات خوش بر خوان ميهمانان خويش نهاده است. البته اين وام عطار از پيشينيان به قول شيخ محمود از مقوله استراق و تقليد نيست، بلکه سرمايه اصلي هر شاعر بزرگ، تجربيات و مشاهدات و دريافت‌هاي شخصي اوست؛ چنان‌که مولانا فرمود:

آنچه مي‌گويم، هست از عين‌اليقين

ني به استدلال و تقليد است اين

پس از عطار، کمتر شاعر پارسي‌گو را مي‌توان يافت که به گونه‌اي تحت تاثير سخن عطار نبوده باشد؛ اما توان گفت که در ميان آنها، سه تن بيش از ديگران با عطار آشنايي داشته و از او تاثير پذيرفته‌اند و آنها به ترتيب فاصله تاريخي از عطار عبارتند از: مولانا جلال‌الدين‌رومي، شيخ محمود شبستري و حافظ. البته سفر با گپ و گفتي با اهالي ادبيات ادامه يافت تا اينکه با يادآوري سخنان سيد يحيي يثربي، استاد دانشگاه علامه طباطبايي، درباره عطار خاطره اين سخنش و مصاحبه زيبا جلوه مي‌کند که گفت: عطار نيشابوري عشق و علاقه به کار را توصيه مي‌کند.

وي همچنين معتقد است، ترديدي نيست که عطار يکي از بزرگان حوزه عرفان اسلامي است.

از قرن دوم به خاطر فتوحاتي که در شرق ايران و مناطق هندي نشين انجام شد مقداري از رسوبات مکاتب هندي به جهان اسلام آورده شد و از طرف سوريه نيز عرفان نوافلاطوني نفوذ کرد تا تصوف به صورت تدريجي رشد کند و نهايتا در قرن چهار و پنج رواج پيدا کرد. نويسنده کتاب «فلسفه عرفان» با اشاره به اينکه عطار در مرحله نظم و کمال عرفان قرار داشت، افزود: در زمان عطار عرفان رشد نهايي خود را کرده بود و اکنون بايد اين آموزه‌ها تنظيم مي‌شد که به نظر من عطار يکي از تنظيم‌گران مهم آموزه‌هاي تصوف و عرفان است. يثربي در ادامه تصريح مي‌کند: عطار نيشابوري در هر دو زمينه عرفان نظري و عملي قوي کار کرده است و از آنجايي که عرفان بيشتر عملي است تا بحثي، منطق الطير او يکي از بهترين آثار عرفاني در تنظيم مسائل سير و سلوک است. اين نويسنده در ادامه خاطر نشان کرد: اگر چه خواجه عبدا... انصاري هم به مسائل سير و سلوک مي‌پردازد اما فقط منازل را نام مي‌برد در حالي که عطار نگرش تحليلي به عرفان دارد و مشکلات سير و سلوک را در منطق الطير به بهترين شکل مطرح مي‌کند. وي در ادامه به وجود اسلام در اين دوره اشاره مي کند و مي‌افزايد: يکي از معجزات زنده اسلام اين است که از محيط خود تاثير نگرفته است، چرا که اين يک اصل ارسطويي است که هر پديده‌اي فرزند محيط و زمان خود است و زمان و زمينه پيدايش اسلام زماني بود که اسلام بايد غير عقلاني مي‌شد، چون تمام اديان اطراف اسلام از شاخه‌ها و شعبه‌هاي هندي گرفته تا شاخه و مذهب مسيحيت و شرک بسيط و افسانه‌اي عربستان هيچ کدام مکتبي نبودند که انديشه را تجربه کنند و اسلام در آن شرايط تکيه بر عقلانيت کرد و اين يکي از افتخارات اسلام است که مکتب‌هاي غير عقلاني در داخل اسلام پيدا نشدند. در پايان اين سفر سري به وادي معرفت عطار که يکي از 7 وادي اوست مي زنم و سخن را اينگونه خاتمه مي‌دهم که عطار گفت:

چون بتابد آفتاب معرفت

از سپهر اين ره عالي صفت

هر يکي بينا شود بر قدر خويش

بازيابد در حقيقت صدر خويش