«ادبيات داستانی» بازار كار ميیخواهد نه فقط جايگاه دانشگاهی!

اين كه قرار است «ادبيات داستاني» هم بدل به «رشته آكادميك» شود در ايران، خبري بود كه چندي قبل توسط رئيس دانشكده ادبيات دانشگاه علامه، اعلام شد. خب، خيلي هم خوب است سال‌هاست كه چنين تصميمي به عنوان يك ضرورت احساس شده و اين همه كلاس قصه‌نويسي هم كه طي دهه هفتاد در حوزه هنري و ديگر نهادها، در سراسر كشور گسترش پيدا كرد، جوابي آني و «فعلاً مشكل حل كن» بود به اين نياز؛ حالا كه قرار است مثل بقيه كشورهايي كه در قصه‌نويسي داراي جايگاه و اعتباري هستند، جدي برويم سمت اين رويكرد ادبي و به جايي برسيم كه ليسانسيه و فوق‌ليسانس و دكتراي ادبيات داستاني داشته باشيم، يادمان باشد كه اين هم يك «فن» است مثل باقي «فن»ها و اگر فارغ‌التحصيلان اين رشته، نتوانند يك قصه را آناليز كنند يا بدون اين كه «حس بگيرند»، يك قصه متوسط بنويسند، يعني از همان ابتدا، راه را اشتباه رفته‌ايم. تا حالا، مشكل اين بوده كه چون قصه‌نويسان ما، اغلب به آن، به عنوان يك فن نگاه نكرده‌اند، دست‌اندازهاي روايي خود را به گردن «حس گرفتن و نگرفتن» انداخته‌اند و كم‌كاري خود را، هوار سر «مشغله» كرده‌اند. اگر «قصه» مثل يك «تخصص» تدريس شود و فارغ‌التحصيلان، مثل متخصصان الكترونيك يا كامپيوتر يا برق يا ماشين‌هاي صنعتي بتوانند با رشته خود برخورد كنند، اولين نكته مهم، ايجاد بازار كار در جامعه است يعني اين بازار كار بايد آنقدر غني و جوابگو باشد كه بتواند اين همه قصه‌نويس را از پرداختن به كارهاي ديگر باز دارد و زندگي‌شان را بچرخاند.