نوروز 1397

نیشابور، سال هاست که انتظار برف را می کشد؛ اما از برف خبری نیست. شاید هم بخاطر دودکش های چند هزار درجه مجتمع فولاد است که در مسیر ابرها قرار گرفته اند و مانند ضحاک ماردوش، ابرها و رشته کوه بینالود را در بند گرفته اند. به هر حال از چهار فصل گرم و دلگیر سال دلزده شده ام!
یاد کودکی ام می افتم. زمستان که می آمد؛ برف بود و سرما. کلاه و شاگردن و دستکش را از چمدان های بزرگ و سنگین با دستگیره های قلاب دوزی شده در می آوردیم و با چه اشتیاقی بدن هایمان را در برابر برف و سرما می پوشاندیم. بعدش هم می زدیم تو دل برف و آدم برفی هم قد و قواره خودمان با دماغ هویجی و چشمان پوست گردویی می ساختیم. آخرش هم بابا یا مامان می آمد و عکس یادگاری از من و آدم برفی می گرفت.
بزرگ که شدیم شاهد تغییرات اقلیمی شدیم. انگار این تغییرات شامل همه ی سیستم های زندگیمان شد. تغییرات گرم و دلگیر!
دست به قلم شدم تا یادداشتی بر اوضاع و احوال خودم بنویسم. شکر یزدان می گویم که همچنان «بهار» را داریم. یعنی «بهار» را می بینم! و درباره اش می نویسم.
سال نو و عید نوروزتان شاد باد.
شعری از «محمدرضا شفیعی کدکنی» که انس و الفتش با طبیعت و هستی از همه جذاب تر است؛ هدیه نوروزی من برای یاران دل.
بهار آمده،
از سیم خاردار گذشته.
حریق شعله گوگردی بنفشه چه زیباست!
هزار آینه جاریست
هزار آینه
اینک به همسرایی قلب تو می تپد با شوق
زمین تهی است ز زندان!
که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی.
بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان!
«حدیث عشق بیان کن
بدان زبان که تو دانی»
در پناه حق
مصطفی بیان / نیشابور
اول فروردین 1397
داستان نویس ، روزنامه نگار ادبی و موسس انجمن و جایزه داستان سیمرغ نیشابور.