نشست نقد و بررسی مجموعه داستان «آن خاکستری مرموز»‌، اثر سیما رحمتی

نشست نقد و بررسی مجموعه داستان «آن خاکستری مرموز»‌، اثر سیما رحمتی با حضور مجید نصرآبادی، جواد دهنوخلجی، مصطفی بیان و نویسنده کتاب

یکشنبه / 26 شهریور 96 / کتابکده فراندیشه

Image may contain: 1 person, sitting

سیما رحمتی / نویسنده کتاب

Image may contain: 1 person, sitting, stripes and indoor

مجید نصرآبادی / مدرس و منتقد داستان 

Image may contain: 1 person, sitting, table and indoor

جواد دهنوخلجی / داستان نویس و منتقد

 

Image may contain: 1 person, sitting

مصطفی بیان / داستان نویس و منتقد

 

نشست نقد و بررسی مجموعه داستان «جوالدوز شیطان» نوشته ی محمد اسعدی

نشست محمد اسعدی

نشست نقد و بررسی مجموعه داستان «جوالدوز شیطان» نوشته ی محمد اسعدی

با حضور : مرتضی قربان بیگی، حجت حسن ناظر، مصطفی بیان، هادی خورشاهیان، مجید نصرآبادی، سرور محمدی و سیما رحمتی

شنبه / ۱۸ شهریور ۹۶ / پژوهش سرای مهندس سینا مسیح آبادی

نشست محمد اسعدی

 

نشست محمد اسعدی

قصه نگفتن برای کودکان چه تاثیری در تربیت آنها دارد؟

Image result for ‫قصه کودکانه‬‎

عنوان گزارش : قصه نگفتن برای کودکان چه تاثیری در تربیت آنها دارد؟

 

در روزگار نه چندان دور، زمانی که خبری از اینترنت، ماهواره و شبکه های مجازی نبود؛ با غروب آفتاب بچه ها دور کرسی زغالی می نشستند و پدربزرگ یا مادربزرگ قصه گفتن را شروع می کردند. از قصه های شاهنامه و گلستان سعدی تا خسرو و شیرین نظامی گنجوی. در پس این قصه ها نکات آموزشی و اخلاقی را با زبانِ ساده ی قصه به بچه ها منتقل می کردند. اما انگار با آمدن بخاری های چند شعله ی گازی و رفتنِ کرسی ها از خانه ها، قصه های شیرین هم همراهشان خانه ها را ترک کردند. دیگر تلویزیون برنامه ی زیبای «خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه داره» را پخش نمی کند و دیگر پدر و مادری بعد از یک روز پُر کار حال و حوصله ی قصه گفتن برای فرزندش را ندارد. دلایل مختلفی برای اهمیت قصه گفتن برای کودکان از نگاه جامعه شناسان و داستان نویسان وجود دارد و این نکته را باید بدانیم که یکی از مهم ترین ابزار تربیت فرزندانمان «قصه گفتن» است.

هنر «قصه نویسی» یا «قصه گویی»، گرفتن دانه های حوادث، تجربیات و معنی دار کردن و چیدن آنها در کنار هم است. ما با استفاده از ابزار «قصه گویی» می کوشیم معنای واقعی «زندگی صحیح» را به فرزندانمان بفهمانیم و همین کوشش دریچه ی فکری به سوی دنیای پراکنده و شیرین زندگی را می گشاید.

«بهاره ارشد ریاحی» داستان نویس، منتقد ادبی و داور اولین و دومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ نیشابور می گوید: «کودکان مانند خمیر نرمی انعطاف‌ پذیرند و تشنه‌ ی یادگیری. آشنا کردن کودکان با قصه تاثیرات مثبت زیادی در تقویت تخیل آنها دارد. کودکی که قصه می‌شنود در سنین بالاتر و به محض کسب توانایی خواندن و نوشتن به خواندن کتاب داستان علاقه پیدا می‌کند. قصه نگفتن برای کودک فضا را برای جایگزینی کتاب با کامپیوتر، موبایل و بازی‌های کامپیوتری باز می‌کند. ذهن کودک در برابر رنگ و لعاب و جذابیت‌ های بصری این فضاها آسیب‌ پذیر است و این کودک به زودی مستعد تنبلی ذهن، آسیب‌های بینایی، اختلالات خواب و در موارد شدیدتر مشکلات رشد ذهنی و جسمی خواهد شد.»

«زهره اکبرآبادی» مربی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیشابور و قصه گوی برتر کشور در مورد ارتباط بچه ها با قصه توضیح می دهد: «به گمانم آدم حرف ها و آموزش هایی هر چند ساده را می تواند با قصه بهتر به بچه ها بفهماند و ارتباط بچه ها با قصه می تواند راه را برای رسیدن به مطلوب ها ساده تر کند و طبعا بچه هایی که از این امکان دور هستند بخش مهمی از فرصت تجربه دانسته های دیگران را از دست نی دهند و شاید همین امر موجب جایگزینی تفکری دیگر گونه در آنها شود تفکری که با شنیدن قصه ها می تواند بهتر و ساده تر جهت دهی شود.»

ما با استفاده از ابزار «قصه گویی» تجربه های صحیح و شخصی خود را با زبانی نرم و ساده در اختیار فرزندانمان قرار خواهیم داد. موقعی که فرزندانمان در برابر تجربه ی شخصی ما قرار می گیرند، مجبور می شوند که نسبت به آن جهت عاطفی بگیرد، چرا که انسان درباره ی تجربیات خود و به ویژه درباره ی شنیدنِ بعضی پندهای اخلاقی و آموزشی، فکر می کند.

«نشاط داودی» رمان نویس نیشابوری و نویسنده ی رمان های «رنگ خاموشی» و «باد ما را خواهد برد» معتقد است: «کودکان با قصه ها می توانند هم ذات پنداری کنند. با قهرمان داستان تجربه کنند. تجربه هایی که شاید هیچگاه در دنیای واقعی نمی توانند بدست بیاورند. با نگفتن قصه این فرصت بسیار شیرین و آموزنده را از کودکانمان دریغ می کنیم.»

همچنین «سیما رحمتی» رمان نویس نیشابوری و نویسنده ی رمان «شوکران» پاسخ می دهد: «قصه نگفتن برای کودکان اولین اثر منفی که دارد این هست که ذهن خلاق کودکان پرورش پیدا نمی کند و از دنیای تخیلات و اندیشه دور می مانند.»

چرا پدرها و مادرها دیگر قصه نمی‌گویند؟

«بهاره ارشد ریاحی» یکی از مهمترین دلایل این معضل را کتاب نخواندن و نبودن فرهنگ کتابخوانی بین پدر و مادرها می داند و می گوید: «کتاب نخواندن پدر و مادرها تا حد زیادی متاثر از فضای خانوادگی و تربیت آنها از سنین کودکی است. با اینکه فضای مجازی یکی از بزرگترین موانع انسان مدرن برای کتابخوانی است ولی به نظر من دغدغه پدر و مادرها به تنهایی برای آشنایی کودک با قصه و تمایل او به کتاب و کتابخوانی کافی است.»

«نشاط داودی» و «سیما رحمتی» معتقد هستند که مشغله ی کار و شرایط اقتصادی برای والدین عذر موجهی شده که دیگر برای کودک شان قصه نگویند و در اوقات فراغت چنان در دنیای مجازی غرق شده اند که ترجیح می دهند به جای قصه گفتن، کودک را تشویق به دیدن کارتن یا انجام بازی های کامپیوتری کنند.

متولدین دهه ی شصت و ماقبل آن به خوبی برنامه ی «زیر گنبد کبود» را به یاد دارند. در این برنامه بهرام شاه محمدلو در نقش آقای حکایتی به ایفای نقش می پرداخت. در این برنامه با یک قصه، موضوعی بیان می ‌شد و وظیفه بعدی بر عهده بازیگران بود که به نحوی موضوع را بسط بدهند و مسئله‌ای که در داستان ایجاد شده بود را با کمک آقای حکایتی حل کنند. در این میان، آقای حکایتی که شالی بر گردن و کتاب قصه‌ای بزرگ در دست داشت، به شیوه کاملا غیر مستقیم و بدون آنکه مستقیما پندی دهد، تلاش می‌کرد تا آن پیام مورد نظر را به مخاطب کودک برنامه منتقل کند. در این لحظات بود که بازیگران با هم توافق می‌کردند که آقای حکایتی قصه‌ای را برایشان تعریف کند و بعد با یک ریتم تند دکور صحنه متناسب با داستان تغییر می‌ کرد.

معتقد هستم که قصه گو باید با زبان قصه آشنا باشد. اگر هم قصه می گوییم نباید خیلی مکانیکی و از روی عادت و بدون توجه به متن خوانده شود. ما باید با قصه زندگی کنیم تا بتوانیم حس خوبی را از قصه به شنونده منتقل کنیم. اگر قصه خوانی را از روی رفتار و عادت روزانه آغاز کنیم به مرور کم کم عادی و خسته کننده می شود.

بازی رایانه و شبکه‌های مجازی رقیب قصه هستند؟

«بهاره ارشد ریاحی» نویسنده ی رمان «تقویم تصادفی» می گوید: «در سنین بالاتر از 7 سال و به خصوص در سنین نوجوانی که بچه‌ها در محیط مدرسه زمان زیادی را با گروه همسالانشان سپری می‌کنند تاثیرپذیری آنها از دوستانشان بیشتر از محیط خانواده و پدر و مادرهایشان است ولی در صورتی که والدین از سنین کم برای کودکانشان قصه بگویند، برای آنها کتاب بخرند و به عنوان الگوهای رفتاری به طور مداوم جلوی آنها کتاب بخوانند می‌توانند تاثیرات پایه‌ای و قدرتمندی در ناخودآگاه آنها داشته باشند.»

«سیما رحمتی» بازی های رایانه ای و تلویزیون و کارتون را رقبای اصلی قصه می داند و پاسخ می دهد:«چرا که در این بازی ها کودکان خود به تنهایی می توانند اوقات خود را پر کنند اما زمانی که قصه باید گفته شود یک نفر باید برای کودک وقت بگذارد.»

زهره عزیز آبادی، کارشناس ارشد جامعه شناسی از دانشگاه تهران با اشاره به نظریه پردازان این حوزه مانند موریس هالبواکس بیشتر بر نقش  فرهنگ در انسجام دهی به جامعه به مفهوم حافظه جمعی اشاره می کند و می گوید: «به زعم وی یادبود های جمعی، جشنواره ها، داستان گویی و نوشته های ضبط شده رویدادها را ثبت و ضبط و از دوره ای به دوره بعد انتقال می دهند. در واقع این نظریه پردازان به نقش عناصر فرهنگی همچون قصه گویی که یادآور خاطرات خوب و قهرمانی های یک ملت است در انسجام دادن به یک ملت تاکید دارد. همچنین هویت افراد جامعه از طریق تاریخ شفاهی و حافظه جمعی تعریف می شود. در واقع به رسميت شناسی و پـذيرش گذشته بخشی از فريند ايجاد محيط پيرامون و هويت فرد در آن جهان است. بنابراین کودکان از طریق یادگیری داستان ها و اسطوره های یک ملت بخشی از هویت خود را ساخته و تعریف می کنند. هر ملتی به منظور حفظ فرهنگ و انسجام خود نیاز به عناصر اسطوره ای و نمادهای جمعی دارد تا بتواند تداوم آن را در نسل های بعدی حفظ کند.»

جامعه شناسان بر این باور هستند که: از نگاه رفتار شناسی، وقتی مادر یا پدری کنار بستر فرزندش دراز می‌کشد و برای او قصه می‌گوید رابطه عاطفی بین او و فرزند برقرار می‌شود. قصه‌گویی بیشتر جنبه برقراری ارتباط عاطفی دارد و باعث می شود فرزند با آرامش در کنار پدر و مادر خود بخوابد و از اضطراب و استرس فاصله بگیرد.

سعی کنیم با استفاده از ابزار «قصه گویی» این رابطه ی عاطفی و پیام های آموزشی و تشویقی خود را به فرزندانمان منتقل کنیم تا در آینده شاهد جامعه ای پویاتر و شادتر باشیم.

مصطفی بیان

چاپ شده در ماهنامه «خاتون شرق» / شهریور 1396

 

 

شخصیت پردازی در داستان کوتاه «شیرینی عسلی» نوشته ی هاروکی موراکامی

شخصیت پردازی در داستان کوتاه «شیرینی عسلی» نوشته ی هاروکی موراکامی

داستان در مورد یک مثلث عشقی بین جانپی، تاکاتسوکی و سایوکو است که در دانشگاه با هم دوست می شوند.

جانپی سی و شش سالش بود. در توکیو در دو رشته ی بازرگانی و ادبیات قبول شده بود. بدون کم ترین تردیدی ادبیات را انتخاب کرد و به پدر و مادرش گفته بود بازرگانی می خواند. آنها به هیچ وجه حاضر نمی شدند خرج تحصیلش را در رشته ی ادبیات بدهند. اما خودش هیچ علاقه ای نداشت چهار سال از بهترین سال های زندگی اش را با خواندن کارکرد و اثرات اقتصاد تلف کند. فقط می خواست ادبیات بخواند تا در آینده نویسنده بشود.

جانپی با کارهای نیمه وقتی که در کنار داستان نویسی می گرفت، زندگی اش را می چرخاند. هر داستانی را که تمام می کرد، نشان سایوکو می داد، نظرات روراست و صمیمانه ی او را می شنید و بر اساس پیشنهادهایش با حوصله آنها را ویرایش و بازنویسی می کرد. جانپی عضو هیچ کدام از انجمن های قصه نویسی هم نبود. جانپی برای داستان کوتاه ساخته شده بود. خودش را در اتاقش حبس می کرد، در به روی هر چیز و هر کار دیگری می بست، و بعد از سه روز کار پیوسته و متمرکز، دست نویس اولیه اش را تمام می کرد. بعد از چهار روز آن را به سایوکو و ویراستارش می داد که بخوانند.

تاکاتسوکی، پشت کنکوری و از جانپی یک سال بزرگ تر بود. پسری سرزنده و با اراده بود. رفتار و قیافه اش خیلی زود بقیه را جذب می کرد و خیلی راحت توی هر جمع سر دسته می شد. اما توی درس ها کم می آورد. ادبیات تنها رشته ای بود که در کنکور قبول شده بود. دوست داشت خبرنگار یک روزنامه معتبر بشود.

سایوکو قصد داشت ادبیات انگلیسی را تا استادی دانشگاه ادامه بدهد. مطالعه اش زیاد بود و رمان زیاد می خواند. بعد هم راجع هر کدام از رمان ها با شور و حرارت حرف می زد. موهای زیبایی داشت و در چشم هاش برق هوش و تیزی خاصی دیده می شد. بی شیله پیله بود، احساس و افکار خودش را با ملایمت ابراز می کرد،  با این حال شخصیتی قوی و محکم داشت. وضع بی قیدی داشت و آرایش نمی کرد. یک جور طنز منحصر به فرد هم در وجودش بود و هر وقت چیز خنده داری می گفت، ادای شیطنت آمیزی در می آورد.

جانپی تا پیش از این که سایوکو را ببیند، هیچ وقت عاشق نشده بود و نمی توانست احساس خودش را به سایوکو بروز بدهد. اما تاکاتسوکی برخلاف جانپی خیلی راحت احساسش را به سایوکو منتقل کرد. جانپی با شنیدن این خبر از دوستش تاکاتسوکی، مات و مبهوت شد. تصور می کرد دیگر حق انتخاب ندارد. دلخور و عصبانی نبود. عشق و عاشقی تاکاتسوکی و سایوکو را طبیعی ترین اتفاق دنیا می دانست. به نظر جانپی، تاکاتسوکی تمام ویژگی های لازم را داشت و خودش هیچ کدام را نداشت. آنها شش ماه بعد از فارغ التحصیلی ازدواج کردند.

سایوکو سرِ سی سالگی حامله شد و دخترش، «سالا» را به دنیا آورد. آن موقع سایوکو استادیار بود.

سالا علاقه به شنیدنِ داستان داشت. سالا هیچ وقت چیزی از قصه نمی فهمید، زیرا در وسط قصه فقط سوال می کرد.

هاروکی موراکامی در بیان  وضعیت، موقعیت، رفتار و خُلقیات شخصیت های داستان «شیرینی عسلی» ثابت قدم بوده و در آفرینش شخصیت هایش آزادانه عمل می کند. نویسنده از کوچکترین جزئیات اخلاقی و احساسی شخصیت های داستانش برای خواننده می نویسد تا خواننده بتواند با شخصیت های داستان همذات پنداری کند.

در داستان کوتاه اغلب مجالی برای شخصیت پردازی نیست و شخصیت پردازی بیشتر در رمان کارساز و مهم است؛ اما موراکامی با یاری گرفتن از شرح و توضیح مستقیم، آدم های داستانش را به خواننده معرفی می کند. این روش از شیوه های شخصیت پردازی در داستان نویسی است که نویسنده به طور مستقیم، خصوصیت ها و خصلت های آدم های داستانش را توضیح می دهد.

کل ماجرای این داستان درباره ی زندگی و تحولات درونی و ظاهر جانپی است. در اینجا چون کل ماجرا، حول محور جانپی می گردد، نویسنده درباره خصوصیت، عقاید، رفتار و همه و همه به خواننده اطلاعات می دهد؛ پس جانپی شخصیت اصلی داستان به حساب می آید. سایوکو با تاکاتسوکی ازدواج می کند و بر رفتار جانپی تاثیر می گذارد. خواننده تا حدودی با شخصیت سایوکو و تاکاتسوکی آشنا می شود، اما نه به اندازه شخصیت جانپی. در ابتدا و انتهای داستان خیلی کم با دو شخصیت خرس ماساکیچی و تانکیچی آشنا می شویم و خواننده متوجه می شود که این شخصیت های فرعی تا حدی در تحولات و شکل گیری شخصیت جانپی نقش دارند.

«بایست راهی پیدا می کرد که قصه ی ماساکیچی و تانکیچی را تمام کند. حتما راهی برای نجات تانکیچی از باغ وحش وجود داشت. یک بار دیگر، داستان را از اول در ذهنش مرور کرد. خیلی زود، فکری به سرش زد و کم کم شکل گرفت. تانکیچی هم همان فکر سالا را کرده بود: با عسلی که ماساکیچی جمع کرده بود، شیرینی عسلی می پخت» (متن داستان).

مبانی نظری داستان نویسی نشان می دهد که استفاده از شیوه «توصیف مستقیم» برای نویسنده های تازه کار کم و بیش خسته کننده است البته ناگفته نماند اگر مثل هاروکی موراکامی نویسنده ای ریزبین و خوش بیان باشید می توانید موثر واقع شوید. «پیرل هاگریف» منتقد داستان می نویسد: «استفاده از توصیف مستقیم اگر به شکلی موجز و مختصر مورد استفاده قرار بگیرد، در داستان کوتاه هم می تواند موثر باشد.»

یکی از شگردهای موراکامی در این داستان این است که برای توصیف آدم های داستانش از جزئیات موثر در یک پاراگراف استفاده کرده است یعنی فقط ویژگی های آدم های داستانش را انتخاب و ذکر کرده که هویت اصلی شخصیت داستانش را نشان می دهد. تا سوال احتمالی در ذهن خواننده ایجاد نگردد.

نویسنده در این داستان به ما می آموزد که هیچ قانون و قاعده ی معجزه گری وجود ندارد. بهترین روش برای خلق شخصیت های داستان مان این است که نویسنده، شخصیت های داستانش را با ذهن، حواس و احساسات اش درک کند. برای این که به شخصیت داستان مان نزدیک شویم، باید تلاش کنیم او را به خوبی بشناسیم. آن موقع است که موفقیتمان در زنده کردن او بیشتر می شود.

داستان «شیرینی عسلی» نخستین بار در ماه اوت 2001 در مجله نیویورکر و سپس در مجموعه داستانش، «پس از زلزله»، چاپ شد.

«دلم می خواهد قصه بنویسم که با تمام چیزهایی که تا حالا نوشته ام فرق کند. دلم می خواهد از آدم هایی بنویسم که رویایی در سر دارند و در آرزوی روشنایی، منتظرند شب تمام شد تا بتوانند عزیزان شان را در آغوش بگیرند.» (متن داستان).

مصطفی بیان

چاپ شده در شماره ی 85 مجله ادبیات داستانی چوک / شهریور 1396

نشست ادبی چرا نویسندگان خودکشی می کنند؟ در نیشابور

خودکشی نویسندگان

نشست ادبی چرا نویسندگان خودکشی می کنند؟

دوم تیر ماه سال جاری، خبر ناگهانی خودکشی «کورش اسدی» نویسنده ی رمان «باغ ملی» و مدرس داستان نویسی، جامعه‌ ی ادبی کشور را در بهت و غم فرو برد.

این رخداد، فرصتی را فراهم کرد تا برای نخستین بار نشستی با عنوان «چرا نویسندگان خودکشی می کنند؟» در نیشابور برگزار گردد.

این نشست به همت انجمن داستان سیمرغ و با حضور دکتر فریبرز استیلایی، مرتضی قربان بیگی، مصطفی بیان، مجید نصرآبادی و تعداد زیادی از نویسندگان و علاقه مندان داستان، عصر سه شنبه ۳۱ مرداد ماه در کتابکده فراندیشه برگزار شد.

در این نشست بیش از پنجاه نفر از داستان نویسان و علاقه مندان به حوزه ی ادبیات داستانی را گرد هم جمع کرد‌ تا به موضوع دلایل خودکشی برخی از نویسندگان بپردازند.

فریبرز استیلایی؛ روانپزشک، در ابتدای جلسه به موضوع دلایل خودکشی پرداخت و پاسخ داد که چرا انسان ها میل به مرگ دارند؟ او معتقد است انسان زمانی که میل به ادامه زندگی ندارد، تصمیم به خودکشی می گیرد. استیلایی گفت: «خودکشی، گاه آخرین اثر ادبی یک نویسنده است.»

مرتضی قربان بیگی به دلایل محیطی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و… نویسندگان می پردازد و با اشاره به فیلم سینمایی «من یک فراری از یک گروه زنجیری هستم» توضیح می دهد که عوامل محیطی خیلی مهم تر و بیشتر از عوامل شخصی و فردی در خودکشی یک انسان نقش دارد.

این مدرس ادبیات در ادامه به خودکشی صادق هدایت و غزاله علیزاده اشاره کرد و گفت که اعتراض این نویسندگان به عوامل محیطی و اجتماعی و سیاسی باعث از بین رفتن آنها شده است.

مصطفی بیان؛ داستان نویس، معتقد است که ما نمی توانیم به راحتی نویسندگان خود را متهم به ضعف اعتقادی و مذهبی، افسردگی و به بن بست رسیدن آن ها کنیم و باید دلایل این کار را در زندگی و آثار نویسندگان بیابیم.

وی در ادامه توضیح داد: «خودِ نوشتن، یک نوع جنون مزمن است که نویسندگان برخلاف مردم عادی به آن مبتلا هستند و به آن جنون نابغه ها گفته می شود و اگر این جنون از اراده خارج شود باعث مرگ خالق اثر می گردد.»

منبع: هفته نامه «خیام نامه» / شنبه 11 شهریور 96

 

خودکشی نویسندگان