نگاهی به داستان بلند «جان غریب» نوشتۀ ملاحت نیکی، نشر بان، ۲۲۳ صفحه، ۶۰ هزار تومان، چاپ دوم، زمستان ۱۴۰۰

مصطفی بیان / داستان نویس

چاپ شده در ماهنامه ادبیات داستانی چوک / شماره ۱۵۰ / بهمن ۱۴۰۱

نویسنده در داستان، آهسته و رمزآلود به مسائل اجتماعی و رویدادهای تاریخی بعد از انقلاب می پردازد: «مادر یک بار و فقط یک بار گفته بود بیا! گفته بودم نه. وسط سیاه دامون ایستاده ام. یک آبپاش بزرگ دستم است. سراغ درخت ها می روم و آب شان می دهم. آب نیست، آخر سیاه است. همرنگ جنگل… قدم های بلند بر می دارم و پای هر درختی سیاهی درون آبپاش را می پاشم. پای هر درخت لوحی سنگی است با حرف و شماره ای حک شده رویش. یادم می آید دنبال قبری آمده ام جنگل.» (صفحه ۱۷ کتاب)

آزاد در جریان تجمعات دانشجویی به اصرار «هستی» شرکت می کند. همین حضور آزاد در تجمعات دانشجویی باعث می شود مثل آب خوردن، پرونده اش به دادگاه انقلاب برود و اسمش در لیست دانشجویان ستاره دار قرار بگیرد. مدرک دانشجویی او معلق می ماند و تکلیفش نامشخص.

هستی، همکلاسی اش بود. آزاد به ادبیات و تئاتر علاقه داشت و هستی به روزنامه نگاری و فعالیت های سیاسی....

ادامه این یادداشت را در سایت زیر بخوانید:

https://bayanstory.com/?p=1851